شش روز در اين شهر اقامت ننمود . آنچه معروف است در اين جنگ سه هزار نفر از قشون عثمانلو و دو هزار نفر از لشكر شاه اسماعيل كشته شدند .
صاحب زبدة التواريخ چنين مىنويسد كه چون سلطان بايزيد كمال مودت و دوستى را با شاه اسماعيل داشت ، سلطان سليم ، به اغواى ينگچريان ، پدر را معزول كرده خود پادشاه شد . شاه اسماعيل نظر به اينكه سلطان سليم با پدر غدر كرده تهنيت جلوس براى او نفرستاد . او نيز به غيظ اندر شده قشونى بر سر علاء الدولهء ذو القدر حاكم ديار بكر فرستاده او را به قتل رسانيد . خان محمد « 3 » نامى كه بعد از علاء الدوله حاكم ديار بكر شده بود بعضى مكاتبات نالايق به سلطان سليم نوشته بود . لهذا سلطان سليم با يكصد هزار سوار و دوازده هزار ينگچرى عزيمت آذربايجان كرد .
صاحب اين تاريخ آن شخصى را كه با شاه اسماعيل جنگيد و به دست آن پادشاه مقتول گرديد قوچاوغلى نمىنويسد بلكه مالغوج اوغلى « 4 » ضبط نموده . نيز گويد در جنگ چالدران از لشكر عثمانلو ده هزار نفر مقتول شد .
در تاريخ صحيح فرنگى جنگ شاه اسماعيل و سلطان سليم را از وقايع سنهء نهصد و بيست هجرى ثبت كردهاند . معروف است وقتى كه سلطان سليم به طرف ايران مىآمد در مملكت خود اعلان جهاد كرد و اظهار داشت كه جهاد با شخصى كه بدعت در دين اسلام گذاشته واجب است و شاه اسماعيل را در اين اعلانات خود « شيطان قلى » مىنوشت و علماى سنت و جماعت در مملكت عثمانلو چنين فتوى نوشتند كه كشتن يك نفر شيعه از قتل هفتاد نفر عيسوى ثوابش زيادتر است .
در كتاب ديگر از كتب تواريخ فرنگى كه با كمال تحقيق واقعهء جنگ چالدران ثبت شده گويد : اين جنگ در روز سهشنبه بيستودويم ماه او سنهء هزار و پانصد و چهارده مسيحى مطابق غره رجب سنهء نهصد و بيست هجرى اتفاق افتاد . تفصيل جنگ صحراى چالدران را به انحاء مسطوره در فوق و با كمى و زيادتى شرحوبسط و اندك اختلافى در سنهء آن مورخين و نگارندگان عالم ثبتوضبط نمودهاند و بعضى دقايق و ملاحظات در اين سانحه مىباشد كه اغلبى از دفاتر فاقد آن مىباشد و ما آن
هامش
( 3 ) - منظور خان محمد استاجلوست كه از جانب شاه اسماعيل حكومت ديار بكر داشت .
( 4 ) - متن : الفوج .