چالابدالان :
اسم كوهى است مخروطى بسيار مرتفع در مملكت غور افغانستان و يكى از قلل كوه سياهكوه مىباشد كه در قديم اين كوهستان موسوم به پاروزيانا بوده است و شعبهاى از هندوكش . در خطوط ميخى الواح بيستون اسمى از اين كوه برده شده . در لغت سانسكريت كه ريشهء السنهء هندى و فرس قديم و غيرها مىباشد پارو به معنى كوه است . خلاصه قلهء چالابدالان در حوالى زرنى كه پايتخت قديم غور بوده واقع است و هميشه اين قله مستور در برف مىباشد . فريه « 1 » مسافر فرانسوى كه چهل سال قبل بدانجا سفر نموده مىنويسد دورهء اين كوه از نصف به بالا دوازده فرسخ است كه اصل ريشه يقينا دو مقابل خواهد بود . دهات و مراتع زياد اويماقات همين دامنه است بعضى قلعجات هم آنجا از قديم و جديد به جهت سقناق ساختهاند .
چالادر :
قريهاى است از قراى قاينات قديم النسق . زراعت اين قريه از آب قنات مشروب مىشود . چهار خانوار سكنه دارد .
چالابه :
قريهاى است از قراى ورامين .
چالانده :
من توابع بلوك درب قاضى نيشابور است . درب قاضى در يك فرسخ و نيمى بلده و در سمت شرقى آن واقع است . آب آن از قنات ، هوايش در زمستان سرد و در فصل تابستان معتدل ، قديم النسق است و هيجده خانوار سكنه دارد .
چالباش :
قريهاى است از قراى بجنورد كه محل عبور تركمان است . معابر طايفهء مزبوره از شمال تا جنوب خاك بجنورد امتداد يافته . قراولخانههاى مغربى و جنوب غربى آن معابر در صحراى ما بين بجنورد و جاجرم و نردين است و عبور تراكمه به سمت استراباد و عباسآباد و غيره لابد بايد از اين قراولخانهها باشد . و طايفهء يموت را عبور از اين معابر ممكن نگردد مگر
هامش
( 1 ) -Ferrier