اين عمل صورت بگيرد ، قورچى باشى كه به خانهء من وارد شد ديد كه من در جامهء خواب به راحت خفتهام و اطراف من جز معدودى از نوكرهاى شخصى من نيست . و لطفعلى خان را كه مىگفتند با قشون ابواب جمعى خود همان شب وارد اصفهان مىشود بعد از چند روز كه چپر از تهران به شيراز رسيد او را در شيراز و تسليم يافت . و اينكه مرا سنى خواندهاند راست است . من در طريقهء پدر و اجداد خود هستم و هرگز از پادشاه پنهان نكردهام و شاه كه اختيار مملكتى به اين وسعت را به دست من داده پيرو هر مذهب باشم به او خيانت نخواهم نمود . و كاغذى كه گفتهاند به يكى از رؤساى لزگى نوشتهام و مهر من در آن است از كجا كه آن كاغذ جعلى نباشد و مهرى شبيه به مهر من نكنده باشند ؟ و بهترين دليل راه نداشتن من با لزگيها اين است كه در ياغىگرى آنها برادرزادهء جوان خود را كه از بىاولادى به فرزندى قبول كرده بودم به دفع آنها فرستادم و در جدال با آنها كشته شد . اگر لزگيها با من راه داشتند چرا برادرزادهء مرا كشتند ؟
من محرك آنها نيستم . بلكه آنها هستند كه مىگفتند هر سال بايد مبلغى به اين طايفه داد كه شرارت نكنند . زيرا كه چون رعيت ديد دولت مستأصل است و متحمل شرارت مىشود روز به روز جرىتر مىشود . و اينكه كلماتى نسبت به من دادند كه در مقبرهء شاه سليمان گفتهام ، آيا ممكن نيست شخصى مثل من كه وزير اعظم و داراى نوكرهاى عديده بودم ، دشمنى يكى از نوكرهاى مرا بفريبد و به عرض خلاف وادارد ؟
همانطور كه مرا شكنجه كردند آن نوكر را شكنجه كنند تا اقرار كند كه محرك او كه بوده . و اينكه گفتند من بىمشاوره و عرض به شاه ، اقدام به كارها مىكنم بهترين شهود در اين مطلب ، شخص شاه است و اگر با سايرين مشورت نكردم از اين بود كه آنها را با خود معاند و نيز ناقابل مىديدم . و اينكه گويند حكم من در ممالك نافذتر از فرمان پادشاه بوده من چه كاره بودم ؟ احكام من ابلاغ و اجراى فرمان پادشاه مىكرد . و اما فقرهء صبايا كه به حكام بزرگ و اعيان به زوجيت دادهام كه پشتى داشته باشم ، دختران من از نسل پادشاهان قديم داغستان و دختر صدر اعظم ايراناند . من چگونه آنها را به نوكرهاى خواجهسرايان و كسانى كه در تحت حمايت آنها بودند مىتوانستم داد ؟ حكومت ايالات را هم به اقوام خود ندادم مگر به اصرار پادشاه . و دولتى هم كه اندوخته [ ام ] غالبا
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 837
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٨٣٧