تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
به تهران احضار كرده و مقصود او از اين عمل حبس پادشاه بوده . ثانيا چون پيرو مذهب تسنن بوده باطنا با لزگيها كه سنى هستند اتفاقى داشته و به يكى از رؤساى آنها نوشته كه در هر نقطهء ايران بخواهند قتل و غارت كنند مجازند مگر ايروان كه برادرزادهء او در آنجا حكومت دارد . ثالثا وقتى كه شاه سلطان حسين به تهران مىآمد ، اوقات توقف در قم روزى به فاتحهء قبر شاه سليمان رفته و خطاب به صاحب قبر نموده كه چنان‌كه تو سبب قتل پدرم شدى روزى بيايد كه من پسر تو شاه سلطان حسين را بلكه جميع شاهزادگان دودمان تو را به قصاص بكشم . و راوى ، يكى از خدام اعتماد الدوله بوده . و اين سه تقصير عمده را نيز وزرا گفتند : تو در امور دولتى بدون مشاوره با مجلس شورى و عرض به پادشاه اقدام مىكردى و احكام تو در ايران مطاع‌تر از حكم پادشاه بود و براى آن‌كه جذب قلوب نمائى و پشتى داشته باشى صباياى خود و برادران خود را به اعيان ولايات به زوجيت مىدادى و حكومت اغلب بلاد را به برادرزاده‌ها و اطفال مىگذاشتى و به اقرار خود نهصد هزار تومان وجه نقد دارى . اين اگر مال ديوان نيست از كجا آورده‌اى ؟ و اين فقرات را دو نفر [ از ] وزرا پيشتر در كتابچه ثبت كرده و از روى آن قرائت نمودند . شاه سلطان حسين به اعتماد الدوله گفت جوابى براى اين تقصيرات اگر دارى بگو . اعتماد الدوله رو به سمتى كه استماع صداى شاه نموده [ بود ] كرد و گفت پادشاها جواب دادن من بعد از آن‌كه مرا دشمنان از پا درآوردند چه فايده دارد ؟ مگر حفظ آبروى خود و اجداد خود كه از خدمات به دودمان شما حاصل شده و الا بيمى از جان نيست . افسوس كه پادشاه تحقيق نكرده بهترين خدام خود را به اين روز نشاند . اما جواب كاغذى كه مدعيهاى من به آن تمسك جسته و مرا متهم و مقصر كرده كى به دست آنها افتاده ؟ پيش از بردن از تهران يا در عرض راه ؟ و اين كاغذ پنج روزه بايد به كردستان برسد و آن سه هزار سوار دوازده روزه از كردستان به تهران بيايند . پس به چه مأخذ عرض كردند در همان شب حبس و كور كردن من آن سوار خواهد رسيد ؟ نيز اگر كاغذ به والى كردستان رسيده چرا يك ماه گذشته و از سوارها اثرى نيست ؟ و از آن طرف من با سه هزار نفر چگونه شاه و رجال او را حبس مىتوانستم نمود ؟ و حال آن‌كه پانزده هزار نفر قراول و غلامان خاصه در تهران هستند . نيز آن شبى كه بايد
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 836 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى