تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
و قورچى باشى ، همان وقت شب ، به خانهء اعتماد الدوله وارد شده در وقتى كه در بستر راحت خوابيده بود او را گرفته كور كرد و به منزل خود برده در زير شكنجه انداخت و صبح آن شب مسرعان به اطراف ممالك روانه شده كه هرجا از قبيلهء اعتماد الدوله بودند آنها را گرفته به تهران فرستند . نيز به كلانتر شيراز حكمى صادر شد كه به امداد اهالى شهر ، لطفعلى خان را گرفته مغلولا به تهران روانه دارد و اگر تحاشى كند به زور اسلحه او را مجبور به اطاعت نمايند . ولى لطفعلى خان به مجرد رؤيت فرمان تسليم شده او را به اصفهان فرستادند و بعد از حبس ، قشون به آن استعداد كه در شيراز بود متفرق گرديد و بعد از سه روز از آن جمعيت جز توپخانه و احمال اجمالى چيزى باقى نماند . و از سه هزار كرد موهومى مزبور طورى شاه سلطان حسين و رجال او متوهم بودند كه آنى آسودگى نداشتند و تا ده روز جمعيتى بيرون شهر مىفرستادند كه اگر كردها بخواهند وارد شهر شوند آنها را مانع آيند و آن جماعت از اكراد اثرى نديده شب مراجعت مىكردند بلكه قوافل كه از اماكن بعيده مىرسيدند خبرى از آنها نداشتند . خلاصه چون خبرى از سه هزار نفر كرد نرسيد ، شاه سلطان حسين مجملا ملتفت شد چه خبر است و از ايذاء اعتماد الدوله پشيمان گشت و صريح گفت نبايد موئى از سر اعتماد الدوله كم شود و اگر كسى قصد قتل او كند شاه به شخصه جان خود را فداى او مىنمايد . و اگر چنين حكم سختى صادر نشده بود دشمنان اعتماد الدوله او را به زودى در زير شكنجه مىكشتند كه كذب قولشان معلوم نشود و حكيم باشى به التيام جراحات بدن اعتماد الدوله پرداخت . در اين بين چاپارها از اطراف ممالك رسيدند و به واسطهء چاپار شيراز معلوم شد كه لطفعلى خان به مجرد رؤيت فرمان تسليم شد و ابدا خيال خلاف نداشته و بر شاه سلطان حسين ، غدر دشمنان اعتماد الدوله و لطفعلى خان سردار يقين و محقق شد . لهذا مجلس تحقيقى براى رسيدگى اين امر تشكيل و تمام رجال و وزرا و اعيان را با اعتماد الدولهء مكفوف - البصر احضار كرد و حضار تقصيرات اعتماد الدوله را به اين تفصيل اظهار داشتند و گفتند : اولا كاغذى نوشته به والى كردستان و به مهر سلطنتى كه به او سپرده شده بود ممهور نموده و والى را با سه هزار سوار معجلا