تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
در تهران حاضر است از او تحقيق شود . اما اين‌كه چرا لطفعلى خان بعد از تعاقب افغان ، قندهار را نگرفت و كار افاغنه را به اتمام نرساند ، عجب از كسانى كه با دعوى وزارت اظهار چنين رائى مىنمايند ! پيداست كه با لطفعلى خان جمعيت زياد و آذوقه و ادوات جنگ به قدر كفايت نبود . زراعت صحارى قندهار را هم برداشته بودند و قشون افاغنه كه در قندهار بودند چهار برابر لشكرى بود كه با لطفعلى خان بود . لهذا محاصرهء قندهار دور از حزم و همان بيرون كردن افاغنه از كرمان و آن تعاقب كافى و مستحكم كردن كرمان و جمع نمودن لشكر به شيراز كه بهار با استعداد كامل بر سر قندهار رود اولى بود و اگر لطفعلى خان مىخواست با قشون مستعد شيراز به اصفهان راند ، اين همه تهيه و جمع كردن آذوقه در شيراز لازم نبود . خدا در دارين انتقام من و لطفعلى خان را از دشمنان بكشد . جواب و سؤال اعتماد الدوله طورى به شاه سلطان حسين اثر كرد كه گريست . ولى چون بودن او در اصفهان صلاح نبود ماهانه‌اى قابل براى او مقرر نموده او را به شيراز بردند و در محبس شيراز درگذشت . و برخى براين‌اند كه رجال دولت شاه سلطان حسين چون يقين به اضمحلال سلطنت صفويه نمودند و محمود را نزديك به اصفهان ديدند ، به واهمهء اين كه مبادا به دستيارى محمود از ايشان انتقام كشد ، آدمى به شيراز فرستاده اعتماد الدوله را مقتول ساختند . و اول علامت بدبختى صفويه همين تمام شدن اعتماد الدوله بود . اين شخص نسبت به فرنگيها كه در اصفهان و ساير بلاد ايران بودند كمال مهربانى مىكرد . بارى بعد از حوادث مسطوره ، چند نفر از فرستادگان مولا عبد الله لزگى وارد تهران شدند و غرض از آمدن آنها اين بود كه سال قبل لزگيه بناى شورش گذاشته مأمورين ديوان را از مملكت خود بيرون و با دو هزار سوار جرار ، ولايت ارمن و گرجستان بلكه بعضى از بلاد آذربايجان را نهب مىكردند و سى هزار نفر از سنيهاى شيروانات با آنها مع و ياغى شده گرجستان و آذربايجان را دائم مغشوش مىداشتند تا آن‌كه به دهات گنجه دست‌درازى كرده و شهر شماخى را محاصره نموده حاكم شماخى مأمور به دفع آنها گشته لزگيه شب هنگام به اردوى او يورش برده خود حاكم و جمع كثيرى را كشتند . و ختانگ خان حاكم گرجستان ،