انعاماتى است كه شاه به من داده و پيش از رسيدن به صدارت ، املاك موروثى هم داشتم . دولت زيادى كه برادرانم داشتند بعد از مردن ايشان به من رسيد و چون حالت قناعت داشتم با مكنت شدم تا از من به شكنجه تمام را گرفتند . دشمنان من كه بيش از من دخل داشتند مداخل خود را ذخيره نكرده و در داخلهء مملكت نگاه نداشتند با آنكه به دستور العمل شاه عباس بزرگ يك دينار زر مسكوك نبايد از داخله به خارج رود ، هر سال چند قطار شتر زر و سيم به اسم نذورات به مكه و مدينه مىرود .
اعتماد الدوله بعد از اين گفتگو ساكت شد و باز معاندين او شروع نموده گفتند در مقدمهء بحرين با پرتغاليها سازش كردى و نگذاشتى طاغيان بحرين تنبيه شوند . لطفعلى خان كه تا قندهار افغان را تعاقب كرد ، چرا قندهار را نگرفته برگشت ؟ و قشونى كه بايد به قندهار برود به شيراز عود كرد . اعتماد الدوله گفت اولا تقصيرات لطفعلى خان را من نبايد به سبب قرابت جواب دهم . و ليكن از روى انصاف حركت اين سردار در مقدمهء بحرين و قندهار نهايت مفيد و موجب تمجيد بود . همه كس مىداند كه شاه عباس بزرگ به امداد سفاين انگليس ، جزيرهء هرمز را از تصرف پرتغاليها خارج نمود و بعد از گرفتن ، نمىخواست از خود سفاين جنگى داشته باشد . براى حفظ اين جزيره با پرتغاليها قرارداد نصف گمرك هرمز همه ساله از آنها باشد مشروط كه سفاين جنگى آنها مجددا به هرمز بيايد . تا چند سال اين قرارداد مجرى بود و بعد موقوف شد .
وقتى كه شورش بحرينيها سر گرفت دولت را سفاين لازم بود كه قشون آنجا فرستد از حاكم جزيرهء گوا « 1 » كه از طرف پرتغال است به توسط سفير ايران خواهش كردم چند كشتى به هرمز فرستند كه قشون ايران به واسطهء آن به جزيره رود . او قبول كرد مشروط كه تنخواه پس افتاده كارسازى شود . شرط را قبول كردم . ولى وقت بناى دادن آن شد وجه نفرستادم . لطفعلى خان هرچه خواست امير پرتغاليها را رضا كند كه بدون ايصال تنخواه ، قشون ايران را در سفاين خود جا دهد و به مقصود رساند قبول نكرده كشتيها را به جزيرهء گوآ معاودت داد . در اين صورت لطفعلى خان را چه تقصير ؟ و شاهد اين مدعا مأمور پرتغاليهاست كه الآن
هامش
( 1 ) -Goa .