تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
در نهصد و شصت و يك چنان‌كه ذكر شد باروى تهران كشيده شد . در نهصد و هشتاد و پنج سلطان حسن ميرزا ولد سلطان محمد ميرزا كه بعدها شاه محمد خدابنده شد به حكم شاه اسماعيل ثانى در تهران به قتل رسيد . تبيين آن‌كه شاه طهماسب بعد از انقلاباتى كه در مازندران رو داده بود نبيرهء خود سلطان حسن ميرزاى مزبور را به حكومت مازندران فرستاد . چون شاه اسماعيل ثانى و پدر سلطان حسن ميرزا از يك مادر بودند و شاه اسماعيل را فرزندى نبود سلطان حسن ميرزا به داعيهء وليعهدى از مازندران به تهران آمد . اگرچه شاه اسماعيل قصد اعدام او را داشت اما به ملاحظهء اين‌كه پدر او محمد ميرزا حاكم فارس بود و عباس ميرزا برادر او حكومت خراسان داشت در قتل او دست نگاه مىداشت . سلطان حسن ميرزا عريضه به قزوين فرستاده از ورود خود به تهران اعلان نمود . شاه اسماعيل جواب نوشت كه در تهران بمان تا والدهء من از قم برسد و با او به قزوين بيا . سلطان حسن ميرزا از وليعهدى مأيوس و از حكمرانى مازندران محروم ، مقيم تهران بود . چون شاه اسماعيل ثانى ترويج مذهب تسنن مىنمود ، علما و امراى شيعه را با او نفاق حاصل شده و تباينى در آراى امرا پديد آمده به عرض شاه رسانيدند كه به واسطهء عدم تعصب شما در مذهب اماميه ، مىخواهند شما را به قتل رسانند و سلطان حسن ميرزا را پادشاه كنند . شاه اسماعيل ثانى ، كوسه - على قلى تركمان را با چهل هزار نفر قورچى « 3 » به قتل سلطان حسن ميرزا فرستاد . شاهزاده بعد از وصول قورچيان به تهران در را بسته به بام خانه رفته به مدافعه پرداخت . كوسه على قلى نزديك خانه آمده قرآنى به دست گرفته قسم خورد كه شاه ما را به طلب شما فرستاده . شاهزاده قبول نموده در گشود ، ايشان به خانه داخل شده او را كشتند . اين شاهزاده ، اوقات اقامت در تهران ، به خواندن كتب و گفتن شعر مشغول بود و اين رباعى از اوست :
رويت كه ز باده لاله مىرويد از او * از تاب شراب ژاله مىرويد از او دستى كه پياله‌اى ز دست تو گرفت * گر خاك شود پياله مىرويد از او
در نهصد و نود و پنج شاه عباس بزرگ در تهران ، پدر خود را كه
هامش
( 3 ) - احسن التواريخ روملو : چهل و چهار سوار .