تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
آن را به اين نحو معين كرده است كه چون اهل آنجا در وقتى كه دشمن براى آنها به‌هم مىرسيد در زيرزمين پنهان مىشدند ، از اين جهت به اين اسم موسوم شده است كه « ته‌ران » يعنى زيرزمين مىرفته‌اند . چون كتابى از معجم البلدان و آثار البلاد معتبرتر نمىباشد ديگر لازم نيست به خود زحمت بدهيد و به ساير كتب رجوع كنيد به خصوص كه كتاب شما فارسى است و تاء منقوطه هم در فارسى استعمال شده است . زحمت شما را دوستدار كم كرد » . انتهى . مؤلف گويد ، بعد از تمسك و استناد به چنين سندى متين ، اظهار مىدارد كه اين شهر كه اكنون دار الخلافه و پايتخت ايران و محل سرير مهر مسير اعلى حضرت مالك الرقاب و ولىنعمت كل ممالك محروسه است واقع در عراق عجم و سابق بر اين ، قريه‌اى بوده از قراى رى كه فاصلهء ما بين هردو زياده از يك فرسخ نبوده . هواى طهران به اتفاق جميع علماى جغرافى سالم‌تر است از رى و همان ميوه‌جات كه در رى يافت مىشد در اين شهر به عمل مىآمده . اين‌كه ابتداى اين آبادى را بانى كيست و چند قريه بوده مجهول است . از مسافرين عرب ، ابن حوقل و مسعودى كه نهصد سال قبل به‌سمت ايران مسافرت نموده و رى را مفصلا ديده و سياحت كرده و وضع و هيئت شهر و حومه را نوشته از تهران اسمى نبرده‌اند . كتب جغرافى عرب كه ذكرى از تهران در آن شده منحصر است به آثار البلاد و معجم البلدان . و چنان‌كه ذكر كرده‌اند در زمان اين دو نفر ، بيوتات اين شهر در زيرزمين بوده « 1 » . چندى بعد از اين دو
هامش
( 1 ) - نسخه‌اى از ترجمهء آثار البلاد كه مترجم آن جهانگير ميرزا صاحب تاريخ نو مىباشد در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران به شمارهء 2439 موجود است . مترجم نه تنها كتاب آثار البلاد را ترجمه كرده بلكه قسمتهائى نيز بر اين كتاب افزوده است . براى اطلاع خوانندگان ، قسمت تهران از ترجمهء آثار البلاد را نقل مىكنيم : « ترجمه از كتاب آثار البلاد چنين است كه [ تهران ] دهى بود از دهات رى ، درخت ميوه و بوستان بسيار داشته و اهل تهران را مساكن در زيرزمين بود ، نقبها داشته‌اند مانند سوراخ موش ، و چون دشمنى براى ايشان پيدا مىشد در آن سوراخها پنهان شده جنگ آغاز مىنهادند ، چون دشمن رفتى دست به غارت و خرابى دراز كردندى و فساد آغاز نهادندى و اكثر اوقات بر پادشاه عصيان نمودندى . و در آنجا دوازده محله بود با يكديگر هرروز نزاع داشتند ، و چون لشكر سلطان بر ايشان غالب شد و حاكم قبول نمودندى خراج -
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 825 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى