تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
گفت آيا اين سوار كه باشد ؟ خلاصه چيزى نگذشت كه لشكر اسلام فتح كردند و قشون عجم منهزم شد و ابو المحجن بازگشته سلاح را پس داده به محبس رفته و پاى خود را در قيد گذاشت . بعد از آن سعد نزد زوجهء خود آمد . زوجهء سعد از او سؤال كرد كه چگونه بود جنگ شما با عجم ؟ تفصيل را سعد بيان كرده گفت شخصى را خدا به سيماى ابو المحجن فرستاد كه سوار اسب ابلقى بود و او خيلى كمك لشكر اسلام بلكه مايهء ظفر آنها شد و اگر ابو المحجن دربند نبود هرآينه مىگفتم او بود . زوجهء سعد گفت و الله همان ابو المحجن بود و واقعه را تمام نقل كرد . سعد ابو المحجن را طلبيده و قيد را از پاى او برداشته گفت هرقدر شرب خمر كنى بعدها ترا حد نزنم . ابو المحجن گفت تاكنون در ارتكاب اين محظور اميدوارى من به اين بود كه حد شما گناه مرا محو و صفح مىنمايد . حال كه از حد زدن گذشتيد منهم از شرب كردن گذشتم و ابدا ديگر شراب نخواهم خورد . از اشعار معروف ابو المحجن اين دو بيت است :
اذا مت فادفنى الى جنب كرمة * تروى عظامى بعد موتى عروقها و لا تدفننى فى الفلات فاننى * اخاف اذا مامت ان لا اذوقها
ابن عبد البر گويد شخصى مرا گفت به قبر ابو المحجن گذشتم ديدم سه اصله تاك از آن روئيده و انگور آورده . گفتم اين كرامت است . بعضى قبر ابى محجن را در نواحى آذربايجان يا گرگان نوشته‌اند ولى به عقيدهء مؤلف همين كمر بستهء سركان قبر ابو المحجن است و سكنه در اين مسئله متفق‌اند و قول ايشان به قراين خالى از صحتى نيست .

تهران :

اين لفظ عجمى است و عجم آن را به تاء منقوطه تلفظ مىنمايند زيرا كه طاء مؤلف در لغت عجم نيست . بارى ، تهران از قراى رى و ميانهء اين قريه و رى ، دو فرسخ است . از شخص صادقى از اهل رى شنيدم كه مىگفت : « تهران قريهء بزرگى است كه بيوتات آن را زيرزمين ساخته‌اند و هيچكس را راهى به اين قريه نيست مگر خود اهل قريه بخواهند او را راه دهند . و بارها به پادشاه وقت ياغى شده‌اند و پادشاه جز مدارا به ايشان چاره نداشته » .