تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
به اصفهان به حضور شاه عباس بزرگ رسانيد و خدماتى را كه به لهراسب خان و پدر او كرده و خيانتى را كه لهراسب خان به خانوادهء او نموده معروض داشت و عرض كرد پادشاه حقيقى گرجستان توئى . من و لهراسب هردو رعيت مىباشيم . ظلمى از او به من وارد آمده احقاق حق و حكم آن با پادشاه است . شاه عباس وعدهء انتقام و تلافى به مهرو داد . ولى فقط خيال مهرو از آمدن به اصفهان تظلم و عرض نبود ، بلكه عمدهء مقصود او اين بود كه همين‌طور كه لهراسب خانوادهء او را ننگين و سلب عصمت از دختر او كرده او نيز خواهر لهراسب را كه در حسن شهرهء آفاق بود و شعراى گرجستان و ايران در وصف و شمايل او قصايد انشاد كرده بودند به همان روز نشاند و او را خواهى نخواهى به اصفهان آورده به بستر شاه عباس اندازد « 1 » . خلاصه مهرو در مواقع خاص بخصوص اوقاتى كه شاه عباس گرمى باده داشت از جمال جميل آن دختر سخن مىراند و مبالغه‌ها در حسن و زيبائى و لطف شمايل او مىكرد تا شاه عباس يكباره دلدادهء او شد و يك نفر ايلچى از اصفهان به خواستگارى او مأمور كرد . ايلچى بىنيل مقصود با هدايا و پيشكشهاى زياد به اصفهان مراجعت كرد . در ثانى ايلچى مأمور به انجام اين امر شد . لهراسب خان و مادرش جواب دادند كه پرى خاتون را طهمورس خان - والى كاخت - نامزد كرده و به اين واسطه ممكن نيست او را روانهء اصفهان كنند . ثالثا ايلچى روانه كردند كه به تهديد و نويد به هر زبانى كه شايسته داند دختر را با خود آرد و فرمانى به طهمورس خان نوشتند كه پادشاه را ميل به مزاوجت نامزد اوست و اگر اقدام به تزويج پرى خاتون نمايد معزول بلكه مقتول خواهد شد و معجلا او را به اصفهان احضار كردند . ورود اين ايلچى به تفليس سال هزار و ششصد و ده مسيحى مطابق هزار و نوزده هجرى بود . لهراسب خان در جواب ايلچى دشنام داده او را به خفت و خوارى به اصفهان معاودت داد . در اين وقت شاه عباس چون با عثمانيها مشغول جنگ بود موقع را مناسب و مساعد تلافى اين بىادبى نديده سكوت اختيار كرد . اما يكى از كشيشهاى
هامش
( 1 ) - اين دختر در گرجستان مسماة به دارجان و در ايران او را پرى خاتون ناميده‌اند و يكى از شعراى آن زمان قصهء عشقبازى پرى خاتون و شاه عباس را به نظم آورده در وقتى كه شاردن به اصفهان سفر كرده يك نسخه از آن كتاب را به دست آورده است ( ا ع ) .