تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
شده محل خود را خالى كرده به طرفى رفتند . بعدها سلطان جلال الدين به سردار لشكر گرج پيغام داد امروز اسبها كوفته و لشكر مانده‌اند ، اگر مصلحت باشد شجاعان لشكر دو طرف تن به تن جنگ و مبارزت نمايند . سركردهء گرج اين حرف را پسنديده شجاعى از لشكر گرج به ميدان آمد . سلطان جلال الدين خود سبقت كرده در برابر او آمد و به نيزه كار او بساخت . سه پسر آن شجاع متعاقب يكديگر نيز برابر سلطان آمده كشته شدند . بعد از اين چهار تن يكى از ابطال نامى با سلطان مقابل شد . چون اسب سلطان از فرط جولان خستگى داشت سلطان پياده شده نيزه بر سر آن دلير زد و او را از پا درآورد . لشكر دشمن چون اين رشادت را از سلطان جلال الدين ديدند رعب بر ايشان غالب شد و سلطان دريافت كرده با سر تازيانه به قشون خود اشاره كرد . ايشان تيغ كشيدند و گرجيها به واسطهء رعب و هراسى كه به ايشان دست داده بود پشت كردند و صحرا از كشته پشته شد و غنيمت وافر قسمت لشكر سلطان جلال الدين شده با فتح و نصرت قرين آمد . اين واقعه در هزار و دويست و بيست و هفت مسيحى مطابق ششصد و بيست و پنج هجرى اتفاق افتاد .

ذكر توجه امير تيمور به گرجستان و قتل و غارت او در آن سامان

در سال هزار و سيصد و هشتاد و هشت مسيحى مطابق هفتصد و نود و يك هجرى امير تيمور به قصد تسخير گرجستان نهضت نمود . در آن وقت بگرات نامى در آنجا سلطنت داشت . امير تيمور او را دستگير و اسير كرد . بگرات برحسب ظاهر دين اسلام اختيار كرده از امير تيمور اجازه خواست كه به گرجستان رود و اهالى را داخل در دين اسلام كند . امير تيمور قبول كرده و براى اجراى اين قصد يك دسته قشون از عساكر خود همراه او كرد . بگرات چون به گرجستان رسيد لشكر امير تيمور را قتل كرده علم ياغيگرى برافراشت . امير تيمور از استماع اين خبر در غضب شده قشونى به گرجستان كشيد و تمام آبادى و كليسا و معابد آنجا را خراب كرده قتل‌عام نمود . از جمله هفتصد قريه را معدوم و سكنه را مقتول كرد و تا سال هزار و چهارصد و چهار مطابق هشتصد و