شاه عباس همراه بودند عدهء كثيرى از گرجيها به تحريك مهرو ملحق به اردوى شاهى شدند و لهراسب جنگ را مصمم شده لشكرى جمع و پادشاه ايران را استقبال كرد . آن طرف گردنهء دليجان در جنگلى تلاقى فريقين شد و قشون شاه عباس نزديك بود منهزم شود . مهرو از ترس جان خود تدبيرى انديشيده پياده و توپخانه و سنگين بار را در جلو قشون لهراسب - خان گذاشته سى هزار سوار برداشته از سمت ديگر ايالت كاخت را مسخر نموده طورى در اين ايالت قتل و غارت كردند كه ما فوق آن متصور نيست بلكه تمام درختهاى توت كه براى تربيت كرم ابريشم به عمل آورده بودند و سرچشمهء مكنت اهالى كاخت بود بريدند . لهراسب كه اين فقره را شنيد از فتح مأيوس شده بهسمت منگرلى فرار كرد و از آنجائى كه شاه عباس مىدانست تا وقتى كه اين دو والى گرجستان زندهاند و اسير و دستگير نيستند به آسودگى سلطنت گرجستان ميسر نيست ، كاغذى به لهراسب خان نوشت ؛ مضمون اينكه من به تو ابتدا خيال جنگ نداشتم غرض من تنبيه و سياست طهمورس خان كه ياغيگرى مىكرد بود . اگر به وعدهء من دل دهى و نزد من آئى سلطنت گرجستان مستقلا ترا باشد و اگر تخلفورزى گرجستان را تماما قتل و غارت كنم و اثرى از آبادى آن نگذارم .
لهراسب خان فريفتهء اين وعده شده به اردوى شاه عباس آمد . شاه عباس ، لهراسب خان را مستقلا در تفليس حكمرانى گرجستان داد و تاج مرصعى كه بر سر داشت به دست خود بر سر او نهاد و گفت مخصوصا اين علامت سلطنت را به تو مىدهم كه مردم بدانند تو مستقل پادشاه گرجستان هستى .
خلاصه بعد از چند روز توقف در تفليس ، شاه عباس به عزم ايران حركت نمود . منزل اول در سه فرسخى شهر بود . هنگام نهضت به لهراسب خان گفت تا منزل اول اردو را بدرقه كند و در خفا يكى از طرارها را كه در اردو بودند سپرد كه وقت شب وارد سراپردهء لهراسب شود و جيقهء او را سرقت نمايد . صبح ديگر كه لهراسب خان به سراپردهء شاه ايران آمد بىتاج به حضور تشرف جست . شاه عباس از او سؤال كرد كه جيقهء خود را چه كردى ؟ گفت ديشب به سرقت بردهاند و هرچه تفحص كردهام نيافتهام . شاه عباس كلانتر اردو و گزمه را طلبيده امر به پيدا كردن جيقه نمود . آنها نيز آنچه جستجو كردند نيافتند . شاه عباس متغير شده گفت پادشاه گرجستان كه نتواند تاج خود را حفظ نمايد چگونه سلطنت
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 793
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٩٣