گرجستان جمعى گروى در قزوين نگاه داشت و تا شاه طهماسب زنده بود گرجستان در تحت تصرف ايران بود . بعد از فوت اين پادشاه ، در سلطنت شاه اسماعيل دويم ، داود خان دم از خودسرى زده اطاعت نمىكرد تا چهار سال نيز از سلطنت سلطان محمد صفوى كه به خدابنده معروف بود گذشت . آن وقت سلطان محمد قشونى به تنبيه داود خان فرستاد .
داود خان تاب مقاومت آن قشون نياورده فرار كرد . سلطان محمد ، سيمون را كه در قلعهء گنجه حبس بود بيرون آورده لقب خانى داده والى گرجستان كرد . سيمون خان تا اوايل سلطنت شاه عباس بزرگ در كمال صداقت تبعيت دولت ايران مىنمود . در زمان شاه عباس بزرگ سيمون خان فوت كرد . شاه عباس لهراسب پسر او را كه بعضى مورخين « لوارصاب » نوشتهاند والى گرجستان ساخت و چون لهراسب صغير بود مهر و نام كه در ايران به « مراد » معروف است و سمت وزارت سيمون خان را داشت از جانب شاه عباس به اتابكى و وزارت لهراسب خان برقرار شد و حكومت شهر تفليس را نيز مخصوصا شاه عباس به اين شخص داد . مهرو را دخترى ماهرو بود . لهراسب خان عاشق آن دختر شد و معاشقهء آن پسر و دختر طورى مشهور شد كه امكان پردهپوشى نبود . روزى لهراسب خان به خانهء مهرو به عشقبازى رفته بود مهرو در اطاقى را كه والى گرجستان و دخترش در آن بودند بسته از پشت در به لهراسب خان گفت اگر در واقع واله و مايل به دختر من هستى او را به حبالهء نكاح درآور و الا بيش از اين خانوادهء مرا ننگين مكن و به خانهء من ميا . لهراسب خان قسم ياد كرد كه اگر ظاهرا به واسطهء ممانعت مادر خود نتواند اين دختر را تزويج نمايد تا زنده است زن نخواهد . مهرو در مسئله مصر شده دختر را از معاشقت و معاشرت با والى منع كرد . لهراسب خان كه هر آنى ديدار محبوب را به جان خواهان بود ، سالى ممنوع از ملاقات ماند و اين منع در دل او كينهاى شد و قرارداد در يكى از مجالس عيش در مستى مهرو را مقتول نمايد . يكى از پيشخدمتهاى لهراسب خان كه پروردهء نعمت مهرو بود در وقتى كه مجلس شادى منعقد و نزديك بود سرها از بادهء ناب گرم شود وزير را از قصد والى خبردار كرد . وزير به بهانهء قضاى حاجت از اطاق بيرون رفت و به خط مستقيم وارد اصطبل شده جامهء خود را تغيير داده لباس يكى از مهترها را پوشيده سوار اسب چارجلى گشته خود را
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 789
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٨٩