كاتوليكى مذهب را كه در اصفهان متوقف بود بهطور مخفى مأمور فرنگستان نمود كه سلاطين فرنگ را اغوا كرده بر ضد عثمانى بدارد و با پادشاه ايران متحد سازد . و چون راه اين كشيش از گرجستان بود مخصوصا به او سپرد كه با طهمورس خان ملاقات كند و او را از اتحاد با عثمانى منع نمايد . طهمورس خان اطاعت پادشاه ايران كرده با عثمانى متحد نشد . ولى چيزى نگذشت كه پشيمان گشت . تبيين آنكه در هزار و ششصد و سيزده مسيحى مطابق هزار و بيست و دو هجرى كه شاه عباس از قبل عثمانيها اطمينان حاصل كرده بود و فى ما بين دولتين مصالحه شده ، دو مأمور مخفى با دو فرمان به گرجستان فرستاد : يكى نزد لهراسب خان و يكى نزد طهمورس خان و به هريك نوشت كه آن ديگرى را مغلوب كند حكمرانى گرجستان به تنهائى او را باشد . طهمورس خان كه از گرويهاى زمان شاه طهماسب و سالها در قزوين با شاه عباس به سر برده و باهم همبازى بودند از حالات او مطلع بود و دانست كه اين از مكيدتى است . مجلسى منعقد كرده لهراسب خان را دعوت كرد و فرمان شاه عباس را به او نمود . لهراسب خان هم فرمان خود را نشان داد و مسئله در آن مجلس بر هردو معلوم گرديد و دانستند كه مقصود شاه عباس اين است كه ميان آن دو نفاق اندازد و هريك را سبب تمام كردن آن ديگرى نمايد . لهذا اين دو در مجلس باهم عهد اتحاد بستند و اتفاق والى گرجستان و والى كاخت به سوگند مؤكد استوار شد و در همان مجلس عقد پرى خاتون براى طهمورس خان بسته آمد . چون اين خبر به شاه عباس رسيد دو پسر طهمورس خان را كه در اصفهان گرو بودند خواست به دست خود بكشد و مصمم شد كه با كمال تعجيل به گرجستان رفته آن دو والى را سياست نمايد .
مؤلف گويد اگرچه بحسب ظاهر تغير شاه عباس نسبت به آن دو والى به جهت عشق و ميل به پرى خاتون بود ، ولى ارباب سير ملتفت هستند كه قصد اصلى شاه عباس اين بود كه به جانب گرجستان نهضت نمايد و به اين بهانه گرجستان را كه تا آن وقت اسما در تصرف سلاطين صفويه بود رسما در تحت تصرف خود آورد . خلاصه نوشتجاتى از قول پرى خاتون در جواب نامههائى كه شاه عباس به او نوشته بود و اظهار تعشق كرده بساختند . مضمون نوشتجات منهى از اين مطلب بود كه چنانكه شاه عباس
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 791
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٩١