تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦

ذكر توجه سلطان جلال الدين خوارزمشاه به گرجستان

سلطان جلال الدين خوارزمشاه ملقب به « مينك بيرلى » در اوان اقتدار خود لشكر به گرجستان كشيده جميع قلاع و بقاع آن نواحى را تصرف كرد و لشكر او فتحهاى نمايان كردند و كنيسه‌ها ويران شده به‌جاى آن صوامع و مساجد ساخته شد . در اين اثنا ، خبر رسيد كه براق حاجب از كرمان راه طغيان پيش گرفته متوجه عراق شده است . سلطان جلال الدين بر جناح استعجال - با آن قدر لشكرى كه مقدور بود - ايلغار كرده از تفليس روانهء حدود كرمان شد و از سرعت سير اسب ، اكثر لشكريان از رفتار مانده لابد هر دسته در منزلى از منازل بين راه توقف و تخلف نمودند . خود سلطان با سيصد سوار به حدود كرمان رسيده به مهمى كه در نظر بود پرداخت . در خلال اين احوال مسموع شد كه گرجيها متفق شده و وزير يلدوزچى كه به ضبط تفليس مأمور بود از راه اضطرار به تبريز آمده است . سلطان جلال الدين ثانيا متوجه گرجستان شد و چون سلاطين شام و روم و ارمن و گرج همه از سطوت سلطان جلال الدين خايف بودند لهذا براى دفع او باهم اتفاق كردند . و وى با لشكر قليل به حدود گرجستان رسيد . و ابتدا كه كثرت قشون مخالف و قلت عساكر خود را ديد انديشناك شد . ولى ناچار به تمهيد مقدمهء مقاتله و تجهيز حرب پرداخته دو سپاه مقابل شدند . سلطان جلال الدين نظر به قشون دشمن كرده متفكر شد و بر پشته صعود نموده دستجات ايشان را ملاحظه مىكرد . ناگاه نظرش بر علمهاى قوم قپچاق افتاد كه بر ميمنهء لشكر گرج ايستاده بودند و شمارهء لشكر قپچاق به بيست هزار مىرسيد . به خاطر آورد آن وقتى را كه پدر او سلطان محمد خوارزمشاه سروران قپچاق را دربند كرده ارادهء قتل و اعدام ايشان داشت او نزد پدر شفاعت نموده ايشان را مستخلص كرد . بنابراين يكى از خواص را با يك گرده نان و قدرى نمك نزد ايشان فرستاده پيغام داد كه اين قضاى حقوق سابقه است كه بر گردن شما ثابت دارم و به تلافى آن روز شمشير بر روى من كشيده‌ايد ؟ قوم قپچاق شرمنده