تفليس را قتلعام كردند . پادشاه گرجستان با مختصر قشونى كه براى او مانده بود باز به كوهستان گريخت . داود دويم پادشاه گرجستان - كه بعد از داود اول پدر خود سلطنت اين مملكت مىكرد - ايوان نام پسر اربليان را كه در رشادت و جلادت وارث پدر بود سپهسالار خود ساخت و قشونى به او سپرده ايوان با آن قشون ، عساكر سلاجقه را در ثانى از خاك گرجستان خارج كرد .
در سال هزار و صد و شصت مسيحى مطابق پانصد و پنجاه و شش هجرى داود سيم پادشاه گرجستان كه با نهايت عقل و كفايت و آرامى سلطنت اين مملكت مىكرد وفات كرد . ولى قبل از فوت خود ايوان سپهسالار را طلبيده طفل صغير خود تمنا نام را به او سپرده او را اتابك پسر خود قرار داده گرگين برادر خود را نايب السلطنه نمود و قرار داد مادام كه تمنا طفل است گرگين به نيابت او سلطنت نمايد و همينكه تمنا به سن رشد و تميز رسيد سلطنت را گرگين به او تفويض كند . و از گرگين و ايوان هردو عهد گرفته وفات كرد . گرگين حسب الوصية داود سيم به سلطنت مشغول شده حكمرانى مىكرد تا تمنا به سن رشد رسيد .
اعاظم گرجستان كه از حكمرانى گرگين رضايتى نداشتند نزد ايوان آمده وصيت داود پادشاه سيم را به او يادآور شدند . ايوان تفصيل را به گرگين اظهار داشت . گرگين صريحا جواب داده گفت سلطنت را به حق متصرفم و برادرزادهء خود را قابل تقلد اين امر خطير نمىدانم . ايوان لابد درصدد برآمد كه قهرا تمنا را بر تخت سلطنت پدرى جلوس دهد .
لهذا قشونى جمع كرده گرگين را در شهر تفليس محصور نمود . لكن فقط به محاصره اكتفا كرده به مجادله نمىپرداخت و قصد او اين بود كه به تهديد نايل به مقصود گردد و بدون خونريزى ، گرگين سلطنت را به تمنا تفويض نمايد . لهذا محاصره به طول انجاميد و گرگين رؤساى سپاه ايوان را فريب داده متفرق ساخت . ايوان ، تمنا را برداشته اضطرارا فرار كرده به قلعهء لرهى رفت و از آنجا برادر و دو پسرهاى خود را نزد اتابكهاى آذربايجان كه در آن وقت سلطنت ايران مىكردند و نزد پادشاه ارمن فرستاده تمناى اعانت نمود . از آن طرف گرگين قشونى جمع كرده قلعهء لرهى را محاصره نمود . تمنا از ضعف نفسى كه داشت ، بدون مشاورت با ايوان ، خود را از ديوار قلعه پائين افكنده به اردوى عم خود رفت
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 784
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٨٤