اول وقتى كه بدن سرد مىشود پيه گوسفند را كه مخلوط با دارچينى و ميخك است به پيشانى و معده و پاهاى مريض مىمالند . بعد از آنكه لرز تمام و بدن گرم شد اين پيه را مىشويند و ضماد از برگ كاسنى و بارهنگ به پيشانى و معده مىاندازند و بچه گرازى را شكم پاره كرده پاهاى مريض را در ميان شكم بچهء گراز مىگذارند و در تمام ايام ناخوشى غذاى مريض منحصر است به نان . و بادام مطبوخ مطلقا به او نبايد داد .
كشيش كاپوسين براى من گفت مرض نوبه در اين مملكت زياد است و بهترين معالجهاى كه براى آن يافتهاند اين است كه مريض را به آب سرد فروبرند و بعد از آن بالاپوش زياد روى او بيندازند تا عرق نمايد » « 12 » .
تواريخ متعلق به تفليس و گرجستان
تواريخ قديم گرجستان متزلزل است و تاريخى كه خود گرجيها دارند معتمد عليه نيست . از جمله گويند فارنواز يا پارنباس اول پادشاه گرجستان سيصد سال قبل از ميلاد در اين مملكت سلطنت داشته است .
بعضى ديگر از گرجيها برايناند كه دو هزار و ششصد سال قبل از ميلاد چكرمس نامى پادشاه گرجستان و با نمرود معروف معاصر بوده است .
از قرار مسطورات تاريخ فرنگ كه محل اعتماد است سزستريس « 13 » سلطان مصر كه در تاريخ مصرى معروف به رامسس « 14 » است دو هزار و سيصد و سى و هشت سال قبل از ميلاد فتح گرجستان نمود . و در عهد همين سلطان كه تالى كيخسرو و اسكندر بود به واسطهء رود نيل درياى سفيد به بحر احمر وصل شد . ولى چون بعدها نتوانستند حراست آن نمايند باز در هبوب رياح كل آن اتصال را رفع نمود . ولى اين خيال كه ابتداى آن در زمان سلطنت اين پادشاه بود در عالم باقى ماند . چون اهالى گرجستان زياد رشيد بودند هميشه يك دسته قشون گرجى در عساكر كيخسرو و اگزرسس بودند .
هامش
( 12 ) - بين ترجمهء اعتماد السلطنه و مطالب كتاب ترجمهء شاردن اختلاف فراوان است . اين امر لزوم بررسى مجددى را در ترجمهء كتاب ايجاب مىكند .
( 13 ) -Sesostris( 14 ) -Ramses