شده و اقسام مرغهاى شكارى را آنجا پرورش مىدهند . در ضلع ديگر اين باغ ، سگهاى شكارى والى گرجستان را نگاه مىدارند . در مقابل دهليز عمارت ميدان مربعى است كه يك سمت آن به بازار شهر منتهى مىشود . والى كاخت هم در شهر تفليس عمارتى دارد كه بعد از عمارت والى گرجستان اول عمارت همان است . باغات مشجر به اشجار ييلاقى و قشلاقى در بيرون شهر تفليس زياد است از جمله باغ والى است كه با اينكه اشجار ميوه كم دارد ليكن درختهاى ساقهدار آنقدر غرس شده كه در نهايت تابش آفتاب ، زمين باغ همه سايه است .
شهر تفليس نسبت به كوچكى كه دارد پرجمعيت است و غربا به جهت تجارت زياد به اين شهر مىآيند . وجه تسميهء اين شهر را به اين اسم ندانستم و نتوانستم بفهمم لفظ تفليس را چه معنى است . ايرانيها اين شهر را تفليس و اهالى شهر « قلعه » مىنامند . بناى شهر تفليس به عقيدهء بعضى از اردشير نامى است كه پادشاه بوده . اما پادشاه كجا ؟ ايران يا ارمنستان ؟ معلوم نيست . در سنهء هشتصد و پنجاه مسيحى مطابق دويست و سى و شش هجرى « بغا » نامى از سمت مازندران و گيلان با قشون زياد به قصد فتح تفليس حركت كرد و بعد از طول محاصره اين شهر را گرفت و آتش زد . معروف است كه در آن محاصره پنجاه هزار نفر كشته شدند . و سيصد و پنجاه سال بعد از اين غايله ، سلطان جلال الدين بن سلطان محمد خوارزمشاه تفليس را محاصره كرده كمال بىرحمى به اهالى آنجا نمود . از زمان شاه اسماعيل تا به حال اگرچه چند دفعه عثمانيها داخل تفليس شدهاند ولى در معنى اين شهر به تصرف ايرانيهاست . در دفاتر نويسندگان ايرانى اين شهر را « دار الملك » مىنويسند . بعد از ورود من به تفليس ، رئيس كشيشهاى كاتوليكى كه در اين شهر ساكناند مرا نزد والى گرجستان - شاه نواز خان - معرفى كرد . از خانه تا عمارت والى ، رفائل طبيب و رئيس كشيشها با من همراه بودند . وقتى كه وارد عمارت شديم معلوم شد منتظرند ما بيائيم و سفره بگسترند . در تالار پذيرائى كه صد و ده قدم طول داشت و چهل قدم عرض و بهسمت رودخانهء كر ساخته شده بود و تمام ديوارها و ستونها و سقف آئينه و خاتم بود ما را پذيرفتند . والى با چند نفر اعيان گرجستان نزديك يكى از سه بخارى تالار نشسته بودند . شاه نواز خان مثل پادشاه ايران رسم كرده كه هركس
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 775
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٧٥