تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦
بچسبانند پلهء كشتى سلطانيه شكست . بالاخره قدرى صبر كردند . دريا قدرى آرام شد آن وقت به‌هم وصل كردند قدرى از بارهاى مخصوص ما را با بعضى از شاهزاده‌ها و نوكرها بردند به آن كشتى . ما هم رفتيم . اشرف پاشاى مهماندار را ديدم سرش شكسته و بازوى راست [ او ] در رفته بسته بود به گردنش . رويش هم كبود شده با حالت بدى . بسيار افسوس خوردم . تختهء كم‌عرضى از اين كشتى به آن كشتى گذاشته بودند . بسيار خطرناك بود . از آن رو رفتيم به آن كشتى . صنيع الدوله در كشتى سلطانيه ماند كه باقى بارها را بياورد . جمعى هم ماندند . بعد از نيم ساعت رسيديم به دهنهء رودخانهء پوتى كه داخل دريا مىشد ، اسمش ريون « 13 » . رودخانهء بزرگى است . اما كشتى از نيم فرسنگ پيشتر نمىتواند برود . طرفين رودخانه آبادى كمى دارد . خانه‌ها مثل خانه‌هاى رعيتى مازندرانى و گيلانى . زمين رطوبى و هواى بدى دارد . نوبه و تب در اينجا زياد است . كم‌كم شروع به آبادى اينجا كرده‌اند . بندر پوتى هم لنگرگاه خوب ندارد . كشتى بزرگ كه هيچ نمىتواند به رودخانه يا نزديك كناره بيايد بايد دور از بندر بايستد و كشتيهاى كوچك حمل‌ونقل مردم و بار تجارتى را بكنند . يك كشتى بخار از انگليسها و دو كشتى بادبانى از عثمانيها در بندر ديده شد . صحرا همه جنگل است و منتهى به كوه مىشود . كوه هم جنگل انبوه است . كنار رودخانه را از دو طرف بيرق زياد زده بودند . از كشتى كه بيرون آمديم لب رودخانه اطاق كوچكى موجود كرده بودند . گراندوك ميشل برادر امپراطور كه جانشين و فرمانفرماى قفقاز است با صاحب‌منصبها و ژنرالهادم اسكله حاضر بودند . از كشتى پائين آمده دست به شاهزاده داده فوج نظامى را كه از اسكله سر راه ايستاده بودند پياده رفته ديدم . جمعيتى از طوايف و ملل مختلفه ايستاده بودند : چركس ، لزگى ، ارمنى ، گرجى ، مسلمان ، داغستانى ، از اهل باش‌اچق ، فرنگى و غيره . اين ممالك جزء باش‌اچق است يعنى سربرهنه . واقعا هم اين‌طور است . كل اهالى باش‌اچق سربرهنه هستند . ابدا زن و مرد و بچه عادت ندارند كلاه سر بگذارند . پايتخت باش‌اچق شهر كوتايس « 14 » است كه ما بين تفليس و پوتى است . خلاصه با شاهزاده زياد تعارف و صحبت كرديم . انصافا شاهزادهء
هامش
( 13 ) -Rion( 14 ) -Koutais