و يك فوج حاضر بودند . با جانشين سوار كالسكهء روبازى شديم . هوا بسيار سرد بود به واسطهء آمدن باران ، باد بسيار سردى هم با گرد و خاك مىآمد . هنوز چراغهاى كوچه هم مىسوخت . رسيديم درب عمارت جانشين . فوجى با كل صاحبمنصبان نظامى و غيره ايستاده بودند . با همه احوالپرسى شد . حاكم شهر تفليس هم با كدخدايان و كلانتر آمده نان و نمك كه رسم است آوردند . نطق مفصلى به زبان فارسى نوشته بودند .
ايستاديم تا نطق را يك نفر كه فارسى مىدانست با كمال فصاحت بيان كرد .
بعد رفتيم بالا در اطاق پرنس اربيليانف « 18 » كه از شاهزادههاى گرجى است با بارون نيكلا كه كارگزار خارجهء قفقاز است ايستاده بودند جانشين معرفى كرد . پرنس اربيليانف را مىشناختم . هفت سال قبل از اينكه به بندر فرحآباد مازندران رفته بوديم از جانب امپراطور با كشتيهاى جنگى روس به آنجا آمده بود . بعد جانشين اطاقها و منزل ما را نشان داده خودش رفت . ناهار خورده خوابيديم .
شهر تفليس در توى دره و اطرافش كوه است . در دامنه و سر كوه هم خانه هست . رودخانهء كر از ميان شهر مىگذرد در اين فصل آبش زياد نبود . پلى بر روى آن بستهاند . طرف شمال رودخانه ، شهر تازه و محلهء فرنگيهاست كه عمارت جانشين و حاكمنشين هم آن طرف است . طرف جنوب شهر قديم تفليس است . روى تپه آثار قلعهء قديم سلاطين گرجيه است . اين شهر پنجاه سال قبل از اين بسيار محقر و كثيف بوده و حالا كمكم خانهها و عمارات و مكتبخانهها و كوچههاى وسيع سنگفرش مىسازند . قلهء كوه قاف كه فرنگيان « كازبك » مىگويند از شهر پيدا بود و بسيار كوه مرتفعى است . مملو از برف بود . روسها راه عراده ساخته كه حالا آن طرف كوه با كالسكه مىروند كه شهر ولاد قفقاز آن طرف كوه و راه مسكو و حاجى طرخان است از خشكى . دور تفليس كوههاى خشك است . دور تر از شهر جنگل دارد . هواى شهر خوب نيست . در تابستان و پائيز بسيار گرم و مختلف است . گاهى كه باران در اطراف يا شهر بيايد بسيار سرد شده باز گرم مىشود . هوايش تب و نوبهخيز است . پنجاه هزار نفر جمعيت شهر است . اغلب غربا و خارجى و مخلوط از طوايف هستند : ايرانى ، روسى ، گرجستانى ، داغستانى ، چركس ، آلمان ،
هامش
( 18 ) -Orbilianov