به قلم معجز رقم همايونى ثبت شده مزيد استبصار را در اين موقع به همان اقتصار مىنمائيم .
شرح منقول از سفرنامهء مباركهء همايونى متعلق به تفليس
روز پنجشنبه چهارم رجب سنهء هزار و دويست و نود : امروز بايد وارد بندر پوتى « 12 » بشويم . ديشب به واسطهء انقلاب دريا به همهجهت يك ساعت بيشتر خوابم نبرد . صبح زود برخاستم نماز كرده قرآن خواندم .
هوا بسيار منقلب بود . باران شديدى مىآمد . يك برقى پنجاه قدم از كشتى دور تر زد به دريا . صداى هزار توپ كرده آب دريا از هم پاشيد .
اگر اين برق به كشتى مىخورد كشتى را بالمره از هم متلاشى مىكرد .
هوا به همانطور بود . يك دو ساعت خوابيدم . از حركت كشتى معلوم شد كه به ساحل نزديك شدهايم . برخاستم . الحمد لله از درياى بزرگ خلاص شده به ساحل رسيده بوديم . سواحل پوتى پيدا بود همه جنگل و كوه است . هوا و طبيعت زمين بسيار شبيه به گيلانات بود . چون كشتىاى كه ما نشسته بوديم خيلى بزرگ بود نمىتوانست نزديكتر برود ايستاد .
كشتىاى ديدم از دور از پهلو مىآيد معلوم شد كشتى عسير است كه از عقب ما بود و مىگفتند چون تندرو نيست ده ساعت از ما عقبتر خواهد آمد . معلوم شد ديشب به علت بدى دريا كشتى ما را به وسط دريا برده و از نزديكى به كناره اجتناب كرده بودند و رو به مقصد كه پوتى باشد نمىرفته و آن كشتى چون باد از عقب بود بادبانى كرده خيلى پيشتر از ما به پوتى رسيده بوده است . بسيار شكر كرديم كه آنها هم عقب نمانده رسيدند . كشتى بخار كوچكى از طرف پوتى آمد كه ما را ببرد . پرنس منچيكوف و كلنل بزاك مهمانداران سابق كه ابتدا به انزلى آمده بودند در آن كشتى بودند . از ديدن پرنس بسيار خوشحال شدم . اما دريا چون هنوز تلاطم زياد داشت هرقدر مىخواستند آن كشتى را به كشتى سلطانيه متصل كنند نمىشد . چند دفعه آوردند نزديك كشتيها بههم خورد دماغه و بغل كشتى منچيكوف شكست اما نه زياد . دفعهء ديگر خواستند
هامش
( 12 ) -Poti