تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
را به سبب اختلافات ، ضعفى بود و در آن سال ميان مسعود و محمود دو پسر محمد بن ملكشاه در سر كار سلطنت نزاع بود و بعضى هواخواه اين برادر و برخى خواهان برادر ديگر بودند و به‌همين سبب نظم سرحدات و ثغور ممالك كم شده و از هر جانبى طوايف به خيال سركشى افتاده بودند . بالجمله طايفهء گرج بر مسلمين غالب شده تفليس را محاصره كرده و به غلبه گرفتند و بسيارى از مسلمانان را كشتند و پس از آن‌كه در حكمرانى تفليس و آن حدود استقلالى يافتند بناى خوش سلوكى را با مردم گذاشتند و از آن طرف دايم مسلمانان را غارت مىكردند . گاهى به اران مىتاختند و زمانى آذربايجان را عرضهء نهب مىساختند و ولاة ارمينيه به شرب خمر و ملاهى مشغول بودند تا سلطان جلال الدين خوارزمشاهى معروف به مينك بيرلى « 4 » متوجه آن نواحى شد . و اين در سال ششصد و بيست و سه بود و آن صفحات را مسخر كرد و طايفهء گرج و اعوان ايشان را قتل كرد و والى براى تفليس قرارداد و عسكرى براى ساخلوى در آنجا گذاشت و خود خوارزمشاه معاودت كرد . والى و عساكر او با مردم بدسلوكى كردند . لابد اهالى بازماندگان گرج را طلبيدند و شهر تفليس را به تصرف ايشان دادند و تبعهء خوارزمشاه را بيرون كردند و آنها فرارا به جانب خوارزمشاه آمدند . بعد گرجيها خوف كردند كه مبادا دوباره خوارزمشاه بر سر ايشان تازد و نتوانند مقاومت و مقابلى با او نمايند . لهذا شهر را آتش زده به اماكن خود بازگشت كردند . و اين در سنهء ششصد و بيست و چهار بود . ديگر بعد از آن خبرى از تفليس ندارم . جماعتى از اهل علم منسوب به تفليس‌اند از جمله ابو حامد بن يوسف بن احمد بن الحسين التفليسى است . حمد الله مستوفى گويد : « تفليس از اقليم پنجم است و در دره‌اى افتاده كه طرفى از آن به كوه است و آبى در ميان آن روان و از طرفى عمارت بر روى نهر كر ساخته شده چنان‌كه [ بام خانه‌هاى زمين كوى برستهء علياست ] « 5 » و در آنجا حمامات بسيار است كه آب گرم از آن
هامش
( 4 ) - در خصوص لقب اين سلطان كه به صورتهاى منكبرتى و منكبرنى و مينك برلى در كتب آمده . رجوع شود به تاريخ جهانگشاى جوينى به تصحيح محمد قزوينى ( ج 2 ص 284 ) هرچند كه با همهء تحقيقات دانشمند مزبور ، صورت دقيق و مستدلى از لقب وى به دست نيامده است . ( 5 ) - نزهة القلوب ( چاپ محمد دبير سياقى ) : « بام هر رسته خانه‌هاى زمين كوى رستهء علياست » غرض اين است كه شهر در دامنهء كوه به صورت پله‌پله ساخته شده .