را مسخر كرد . همينكه به وسط اين ايالت رسيد فرستادهء بطريق « 3 » خزران نزد حبيب آمده مستدعى صلح و امان شد . حبيب قبول كرده به ايشان نوشت كه رسول شما نزد من و همراهان من آمد و اظهار داشت كه شما گفتهايد كه ما امتى هستيم كه خداوند تبارك و تعالى ما را ترجيح و تفصيل داده است بر ساير امم . بلى چنين است و خدا را در ازاى اين موهبت حمد و ستايش مىنمائيم و درود بر رسول او مىفرستيم . نيز رسول شما اظهار داشت كه مايل به صلح ما هستيد و هديه براى ما فرستاده بوديد . آن را جزيه فرض كرده قبول نموديم و شما را امان داديم به شرطى كه در نوشتهء علىحده كه صلحنامهء ماست نگاشتهايم . اگر قبول كرديد در امانيد و الا مهياى جنگ باشيد . اما صورت صلحنامه اين است :
« بسم الله الرحمن الرحيم . اين نامهاى است از حبيب بن مسلمه به اهل تفليس و كسانى كه در ناحيهء خززان هستند . شما و كنيسههاى شما و معابد شما در امانيد و كسى متعرض آدابورسوم مذهبى شما نيست و جان و مال شما محروس است در صورتى كه جزيه بدهيد و جزيهء شما هر خانه يك دينار است . اما نه اينكه چند خانوار در يك خانه جمع شويد كه جزيهء شما كمتر شود . و ما نيز شما را متفرق در بيوتات كثيره نمىنمائيم كه جزيهء شما زياد گردد . و بر شماست كه يارى كنيد لشكر اسلام را در وقت حاجت و هر مسلمى كه در بلاد شما باشد و محتاج به ضيافت يك شبهء شما شود مضايقه ننمائيد و مال مسلمانى را اگر در بلاد شما بهسرقت برند بايد آن را ادا كرده از عهده برآئيد و هركه از شما مسلمان شود با ما سمت اخوت و برادرى دارد و در وقتى كه مسلمين از شما امدادى خواهند و شما مقهور دشمن باشيد و نتوانيد بر شما حرجى نيست . و السلام » .
خلاصه به همين وضع ميان لشكر اسلام و اهالى تفليس و خزران صلح اتفاق افتاد . و تفليس به تصرف مسلمانان بود و اهالى آن بيشتر مسلمان شدند تا سنهء پانصد و پانزده هجرى كه از كوههاى مجاور تفليس كه معروف به جبال ايجاد مىباشد طايفهء گرج به عدهء كثيرى خروج كرده بلاد اسلام را كه در همسايگى ايشان بود غارت كردند . در آن وقت ، از قبل سلاطين سلجوقى ، ولاة به تفليس مىآمد . ولى زمانى بود كه سلاجقه
هامش
( 3 ) - بطريق در روم امير ده هزار نفر را مىگفتهاند مثل امير تومان ( ا ع ) . يكى ديگر از معانى بطريق ، كشيش مسيحى و راهب ترسايان است ( فرهنگ فارسى معين ) و در اينجا معنى دوم مورد نظر است .