تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢

ذكر فتح شوش و شوشتر در اسلام

اگرچه مجملى از فتح لشكر اسلام را صاحب معجم البلدان ذكر كرده و ما نگاشته‌ايم ، ولى نظر به اختلاف روايات و تكميل مطلوب اين فقره را مىنگاريم : بنابه روايت مورخين صحيح القول ، در سال نوزدهم هجرى كه سال هفتم خلافت عمر باشد ، ابو موسى بعد از فتح مناذر آهنگ شهر شوش كرد و آن بلده را محاصره نمود . حكمران آن شهر شاپور بن ذر ماهان بود . چون سختى محاصره و قوت عرب را ديد دانست كه از عهدهء مقاومت و مقاتلت با ايشان برنمىآيد . ماكرد بن آذرمهر را به رسالت نزد ابو موسى فرستاد و براى ده نفر از خويشان خود امان طلبيد به شرط آن‌كه در بگشايد و به نزد ابو موسى آيد . ابو موسى قبول اين مطلب كرده گفت اسم آن ده نفر را ثبت نمايد . شاپور اسم آن ده نفر را بنوشت و در حصار باز كرده نزد ابو موسى آمد و آن نوشته پيش او نهاد . ابو موسى گفت ما به خواهش تو ده نفر را امان داديم آيا چنين است ؟ شاپور گفت بلى چنين است . ابو موسى گفت اينك در اين نوشته اسم ده نفر هست و نام تو در ميان اين ده اسم نيست و نظر به اصلاح حال مسلمانان قتل تو واجب است و حكم داد او را گردن زدند . آنگاه به حصار شوش داخل شد و در خانه‌هاى شاپور يك‌يك گردش كرد و خزاين و دفاين او را مضبوط ساخت تا به خانه‌اى رسيد كه درى محكم داشت و قفلى بر آن زده بودند و مهرى از زر بر آن قفل نهاده ابو موسى گفت در اين خانه چيست ؟ گفتند چيزى كه به كار آيد نيست . گفت لابد بايد اين راز مكشوف شود و حكم كرد قفل را شكستند و داخل آن خانه شد . سنگى بزرگ قبر مانند ديد كه جسد مرده را روى آن گذاشته بودند و او را با پارچه‌هاى زرتار كفن كرده و سر او را برهنه گذاشته و قامت آن مرد طورى دراز بود كه همگى حيرت كردند و بينى او را اندازه گرفتند زياده از يك وجب بود . ابو موسى به مردم شوش گفت اين كيست ؟ گفتند اين مردى مستجاب الدعوه بوده در بابل . همين‌كه گرانى و قحط سالى مىشد مردم به اين مرد پناه مىبردند . او دعا مىكرد و باران مىآمد و رفع قحطى مىشد . تا وقتى مردم اين شهر مبتلا به خشكسالى شدند
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 742 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى