تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
داراى بساتين متنزهه و باغات باصفا و بازارهاى معتبر . بناى آن قديم و خالد بن وليد اين شهر را فتح كرده است . سهل بن عبد الله منسوب به اين شهر است . نهرى احاطه به اين بلده نموده معروف به « نهر ازرق » كه از انهار عجيبه و آب آن در نهايت صفا و در اوقات گرما بسيار سرد و آبى رنگ به نظر مىآيد . و من نديدم نهرى كه آب آن مثل اين نهر آبى رنگ باشد مگر نهر بلخشان . بالجمله اين شهر را يك دروازه است كه مخصوص براى مسافرين است موسوم به دروازهء دسبول ( دزفول ) و دروازه‌هاى ديگر دارد كه به‌طرف نهر مىرود . و در دو طرف نهر مسطور بستانها و دولابهاست . و نهر عميق است . و محاذى دروازه‌اى كه مسافرين از آن وارد مىشوند جسرى است كه مرتب شده است بر روى كشتيهاى كوچك مثل جسر بغداد و حله . [ ابن جوزى گويد يكى از شعرا در باب اين نهر گفته است :
انظر لشادروان تستر و اعتجب * من جمعه ماء لرى بلاده كم ليك قوم جمعت امواله * فغدا يفرقها على احفاده ] « 1 »
ميوه‌جات شوشتر زياد است و ساير محصول و خيرات آن نيز فراوان و بازارهاى آن در نيكوئى بىمانند . در بيرون شهر مقبره‌اى است كه زيارتگاه است و مردم از اطراف و اكناف به زيارت آن مىآيند و نذرها براى آن مىآورند و اين مقبره را زاويه‌اى است كه در آن فقرا مسكن دارند . جمعى را عقيده اين است كه اين قبر ، تربت على بن الحسين زين العابدين ( ع ) است . خلاصه منزل من در شوشتر در مدرسهء شيخ بزرگوار صالح ذو فنون شرف الدين موسى بن شيخ صدر الدين سليمان بود . اين شخص از نژاد سهل بن عبد الله و مردى كريم و صاحب فضايل و داراى علم و دين و صلاح و بذل و بخشش است . مدرسه‌اى دارد و زاويه‌اى كه خدام آن جوانان‌اند و چهار غلام اين شيخ راست : يكى موسوم به « سنبل » و ديگرى به « كافور » و ديگرى به « جوهر » و ديگرى به « سرور » . يكى از اين چهار غلام از جانب شيخ ، متصدى عمل اوقاف زاويه است و يكى ديگر ما يحتاج و نفقات لازمهء هر روزهء زاويه را مباشر
هامش
( 1 ) - قسمت بين دو قلاب در ترجمهء فارسى سفرنامهء ابن بطوطه نيامده ( ترجمهء محمد على موحد بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1337 ) ص 182 .