پاى برهنه گل به سر زده جلو عمارت اسكندر آمدند . روز سيم اسكندر را دل به حالت آنها سوخت و از قصر سلطنتى شوش بيرون آمد . آنهائى كه مىبايد مرخص خانه شوند چنانكه اول حكم كرده بود مرخص نمود و از تقصير سايرين گذشته طوى داد و بزرگان و سرداران ايرانى و يونانى را در يك سفره حاضر كرد . معروف است كه نه هزار نفر ايرانى و يونانى در اين طوى حاضر بودند . بارى آنهائى را كه مرخص شده بودند به كراتر كه يكى از سرداران بزرگ بود سپرد كه سالما غانما ايشان را به اوطان خود برساند و خود نايب السلطنهء مقدونيه باشد و آنتىپاتر سردار را كه در مقدونيه سمت نيابت سلطنت داشت و ميان او و مادر اسكندر مسماة به النپين « 1 » نقارى روى داده بود و بدين واسطه ديگر مصلحت دولت نبود كه او در مقدونيه نايب السلطنه باشد عاجلا به اردوى اسكندر فرستد .
بالجمله در آن اوقات به سبب بعضى نوشتجات كه از مقدونيه رسيد اسكندر طورى نسبت به مادر خود متغير بود كه مكرر مىگفت من زياده از ده ماه به رحم مادر پناه نجسته بودم . در عوض ده سال متجاوز است كه او را ملكهء تمام اقاليم مفتوحهء خود نمودهام و حاصل فتوحات خود را به جهت او ارسال داشتهام . عجب دارم باوجود اين همه احسانها بر خلاف تكليف خود رفتار نموده با نايب السلطنهء من بناى بد رفتارى را گذاشته است . يكى از خواص در حضور ، تمجيد اسكندر مىنمود و مىگفت عجب دارم كه با تفصيلاتى كه از مقدونيه شنيدهايد و مىدانيد كه آنتىپاتر با مادر و خواهر شما تا به چه حد بد رفتارى كرده است مع ذلك تقصير را به گردن مادر وارد آورده آنتىپاتر را برى الذمه مىنمائيد . اين نيست مگر از تدبيرات و حوصله و حلمى كه شما راست . اسكندر در جواب او گفت ظاهر من هرقدر سفيد است باطنم سرخ است . در موقع هركس را به سزاى خود مىرسانم . اين حرف در اردوى اسكندر شهرت كرد و فى الحقيقه مورث قتل اسكندر شد . زيرا كه جاسوسان آنتىپاتر كه در اردو بودند اين فقره را نوشتند و او از وحشتى كه داشت اسباب فراهم آورده اسكندر را مسموم نمودند .
هامش
( 1 ) -Olympine .