از قفاى آن جماعت به سرعت راند تا قدرى از رزمگاه دور افتادند .
ناگاه قبيلهء بنو بكر بازگشت كرده حملههاى سخت به ايشان نمودند . سپاه عجم پشت كرده تا داخل حصار هيچجا نتوانستند عنان باز كشيد و روز به آخر رسيد . فردا هرمزان به وجه ديگر تهيهء لشكر نموده از قلعه بيرون آمد و تيغها كشيده طرفين بههم ريختند . سيصد مرد از لشكر عجم اسير شد . ناچار باقى به قلعه فرار كردند . شش ماه ابو موسى در ظاهر آن بلده بنشست و در اين مدت هشتاد جنگ ميان اين دو لشكر اتفاق افتاد .
آخر الامر نسيبه نامى از اهل تستر به نزديك ابو موسى آمد و لشكر اسلام را دلالت كرد بر گذرگاه آبى كه به شهر مىرفت . ابو موسى هفتاد نفر را از مجراى آب به درون شهر فرستاد تا دروازهء شهر را بگشودند و لشكر اسلام وارد شهر شدند و دست به قتل و غارت گشودند . هرمزان با هزار كماندار به قلعهء سلاسل كه در وسط شهر بود متحصن شد . آخر الامر ابو موسى او را امان داده با اهلوعيال از قلعه بيرون آورده نزد عمر فرستاد .
مؤلف گويد از زمانى كه شوشتر مفتوح لشكر اسلام شد تا اوقاتى كه باز در ايران سلاطين مستقل ظهور نمودند شوشتر در تحت حكمرانان خلفا بود . بعد از ضعف و فترت خلفا ، هر طبقه كه در ايران استقلالى داشتند اين شهر را نيز متصرف بودند و در اواخر زمان مغول ، شوشتر در حكومت اتابكان لرستان مىبود و به سلاطين مغول چيزى به رسم پيشكش مىدادند .
ابن بطوطهء طنجى كه در عهد سلطنت سلطان ابو سعيد مغول و حكمرانى اتابك افراسياب در شوشتر و ايذج به اين نواحى مسافرت كرده شرحى از سياحت خود در اين صفحات در كتاب تحفة النظار نگاشته كه ما ترجمهء آن را در اين محل ثبت مىنمائيم :
شرح منقول از سياحتنامهء ابن بطوطه متعلق به شوشتر
ابن بطوطه گويد : « به شهر تستر رسيدم . اين شهر آخر دشت است از خاك و بلاد اتابك و اول كوهستان و شهر بزرگى است نيكو و خرم ،