فتوحات نمايان و غنايم بىشمار كه شما را به دست آمد چون ظرفيت نداريد شما را از جادهء عقل خارج كرده . مگر همين اوطان شما نبود كه سلاطين عجم متصرف بودند ؟ يا فرزندان شما نبودند كه در بازار برده فروشان در شهرهاى ايران خريد و فروش مىشدند ؟ مگر فراموش كرديد در زمان فليپ پدر من بىلباس و برهنه و عريان بوديد و در ظروف چوبى غذا مىخورديد ؟ حالا غلبه بر دولتى داريد كه شما را بندهوار خريد و فروش مىنمودند . لباس ابريشمى و زرى داريد و در ظروف طلا و نقره غذا مىخوريد . اين است رفتارى كه در اين مدت من با شما نمودم . به چه رو مراجعت به وطن مىكنيد ؟ و از براى عيال و اولاد خود چه همراه مىبريد ؟ اگر از شما سؤال كنند كه نتيجهء فتوحاتى كه از شما شنيديم چه بود ، خواهيد جواب داد كه بعد از آنكه به ضرب شمشير ، خود را معبود ايرانيان كرديم و رعب خود را كاملا در دل آنها جا داديم سردار و پادشاه خود را گذاشته مثل غلامان فرار كرده به اوطان خود آمديم . راه باز است و جلو شما را كسى نگرفته . هركه مىخواهد برود . ميل به ماندن احدى ندارم . آزاد كنيد حضور مرا از ديدار خودتان . اى هموطنان بىوفا ! كسان شما در يونان به ديدار شما مسرور و خوشحال مىشوند كه بىپادشاه برگشتيد ؟ وقتى كه شما سرشكسته به حالت فراريان به وطن خود رفتيد ، من با همين دسته قشون ايرانى كه تشكيل دادهام فتوحات جديده خواهم نمود و غنايم عظيمه به چنگ خواهم آورد و شما كسل و منفعل در يونان اخبار آن را خواهيد شنيد و من بعد از آنكه با همين قشون ايرانى كه در ميان آنها غريب هستم فتوحات نمايان و كارهاى بزرگ كردم خواهيد دانست كه هرچه پيش از اين شده كار من و از من بوده است نه از شما .
بعد از اداى اين كلمات خشمآميز ، پشت به قشون كرده رو به شهر راند . سربازها بناى داد و فرياد گذاشتند . اسكندر مجددا غضبآلود مراجعت كرده سيزده نفر رؤساى اين قشون ياغى را كه بيشتر منشاء فساد بودند به دست خود گرفته به قراولهائى كه از قشون ايرانى همراه او بودند سپرد . بعد از اين رشادت كه از اسكندر ملاحظه نمودند و ديدند كه به جرأت هرچه تمامتر ميان چندين هزار لشكر ياغى آمد و آن سيزده نفر را گرفته به قراول سپرد و هيچ وحشت نكرد كه كسى متعرض و مانع
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 738
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٣٨