تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
يكى از مورخين معروف - لتن - كه تاريخ اسكندر را نوشته و صحيحتر از آن تاريخى نيست . مىنويسد وقتى كه اسكندر از هندوستان به راه كرمان آمده به قصد شهر شوش مىراند به شهر پازارگات - كه الحال به فسا معروف است - رسيد . ارسين نام از شاهزادگان عجم از نژاد كيان كه به تمول و مكنت معروف بود حكومت اين شهر داشت . و از عهد كيخسرو تا آن وقت نسلا بعد نسل حكومت فسا و مضافات او را بود و به اين واسطه ثروت زيادى از راه ميراث به او رسيده . اسكندر را در سرحد مملكت خود استقبال كرد و پيشكش و هداياى زياد براى اسكندر و همراهان او از قبيل اسبهاى قيمتى رهوار با زين و لجام مرصع و طلا و عرابه‌هائى كه عوض آهن جامه پارچه‌هاى طلا به او نصب كرده بودند و جواهر ثمينهء زياد و قدحهاى طلا و خرقه‌هاى نفيس و وجهى نقد كه زياده از دو كرور پول حاليهء ايران باشد با خود آورد و اين علو همت و سخاوت سبب هلاكت او شد . تبيين آن‌كه ارسين با اردوى اسكندر تا شهر شوش همراهى كرد و چنان‌كه ذكر شد ، به خود اسكندر و همراهان او از هر قبيل هديه داد جز به باگوآز كه از خلوتيان خاص اسكندر و نهايت صبيح المنظر و طرف ميل اسكندر بود كه او را لايق بخشش نديد . زيرا كه معروف بود كه اسكندر با او همان كند كه مردان با زنان كنند . دوستان ارسين او را گفتند كه باگوآز كه از خواص اسكندر و منظور نظر اوست به او نيز تعارفى بايد داد . ارسين گفت من به رجال اردوى اسكندر به قدر قوه هديه دادم ، اما به كسى كه خود را با زنان هم سيرت نموده چيزى نخواهم داد . ما شاهزادگان ايران مردى را كه سيرت زنان داشته باشد و به بعض اعمال شنيعه تن دردهد او را از دايرهء انسانيت خارج دانيم و كمتر از زن خوانيم . باگواز اين حرف را شنيده برآشفت و قسم ياد كرد كه ارسين را به زير تيغ اسكندر اندازد . لهذا درصدد برآمده جمعى از اهالى شوش را برانگيخت و به آنها پولها داد كه بگويند ما از اهل فسا و از رعيت ارسين مىباشيم و از ارسين شاكى و به تظلم به دربار پادشاه آمده‌ايم و بارها عارضين مجعول در جلو اسكندر فرستاده از بدرفتارى ارسين شكايت كردند . از آن طرف خود باگوآز نيز در خلوتخانهء خاص وقتى كه با اسكندر بدون ثالث مىبود بدگوئى از اين شاهزادهء نجيب كريم