تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
عساكرى كه به توقف مأمور بودند رفقا و كسان خود را ديدند كه به وطن مألوف مراجعت مىنمايند ، چنين تصور كردند كه اسكندر پايتخت خود را در آسيا قرار داده است و هيچوقت به مقدونيه و يونان نخواهد رفت و اين پانزده هزار نفر كه منتخب شده‌اند مدة العمر بايد از نزديكان و خويشاوندان خود محروم باشند و هركجا اسكندر هست نزد او بمانند . اين خيال ايشان را ديوانه كرده از اطاعت و تمكينى كه داشتند خارج شده بناى جسارت و فضولى گذاشتند و قال و مقال عجيبى در اردو شد . اسكندر خود را از شهر به اردو رساند . قشون اصلا ملاحظهء حضور شاه را نكرده بر جسارت خود افزودند حتى چند بار اسكندر خواست بنفسه با آنها تكلم كند سخن او را قطع كرده آثار جراحاتى كه به بدن آنها رسيده بود و ريش آنها كه در اين مدت متمادى به واسطهء زحمت سفيد شده بود به اسكندر مىنمودند و قسم مىخوردند كه ديگر يك نفر از آنها در خاك آسيا نخواهد ماند و بايد جميعا به يونان مراجعت كنند . بارى بعد از چند ساعت جسارت و شرارت ساكت شدند . ولى سكوت ايشان باز هم به جهت اسكندر نبود بلكه مىخواستند ببينند جسارت و شرارت ايشان به درجه‌اى رسيده كه اسكندر آنها را مرخص كند يا نه ؟ آنگاه اسكندر رو به آنها نموده به اين طرز سخن گفت كه اين تشكى فورى و خودسرى بىمعنى شما از چه راه است ؟ مگر سلب سلطنت از من شده است كه قبل از شورش و اجتماع ، شكايتى را كه داشتيد به من اظهار نكرديد ؟ هنوز بر من مجهول است و معلوم نيست كه كدام دسته از شماها ناراضى هستيد . آيا آنها را كه مرخص كرده‌ام بروند رضايت ندارند كه از پيش من به وطن مألوف خود بروند يا آن دسته كه ماندنى هستند و بعد با من خواهند آمد شاكى مىباشند ؟ هيچ در تواريخ ثبت نشده كه يك دسته قشون بتمامه پادشاه و سردار خود را در ميان دشمن رها كرده به وطن خود معاودت نمايند . شماها كه يونانى و آزاد هستيد از طوايف وحشى كه بنده هستند رذل‌تر و پست‌تريد . زيرا كه بنده‌ها و غلامها به هيئت اجتماع آقا و مولاى خود را رها نمىنمايند و بروند . اگر چند نفر فرار كنند چند تن ديگر مىمانند . بعد از اين شماها در نظر من شأن سربازى نداريد و در تصور من بدترين خلق خدا هستيد . اين