به جهت خدمتگزارى خاصه فرستاده بودند به اردوى او ملحق شدند و از بابل تا شهر شوش از هر شهر و ايالتى كه عبور كردند احدى درصدد مدافعه و معارضه برنيامده همهجا اهالى تمكين و تسليم داشتند . بلكه شهر شوش را كه يكى از پايتختهاى ايران و خزانهء سلاطين عجم در آنجا ضبط مىبود ، ابولت نام كه از جانب دارا كوتوال بود نيز بدون مقاتله به تصرف لشكر اسكندر داد . گويند دارا وقتى كه از اسكندر منهزم شد و دانست كه اسكندر از بابل به شهر شوش خواهد راند فرمانى به ابولت نوشت مضمون اينكه شهر شوش را بىجنگ و مدافعه تسليم عساكر اسكندر نمايد . مقصود دارا از اين حكم اين بود كه اسكندر شوش را چون متصرف شود خزاين سلاطين عجم ، او را به دست آيد . آن وقت يا بههمين فتح و غنيمت قناعت كند و مراجعت نمايد يا به جهت جمعآورى اين دولت و مكنت مدتى وقت خود را به راحت گذراند و در اين مدت دارا تهيه ديده و باز با قشون او برابرى و مقاتله نمايد .
در خزانهء سلاطين كيانى كه باز شد زر و سيم مسكوك و غير مسكوك كه از آن بيرون آمد از اين قرار بود : زر و سيم غير مسكوك كه شمش بود معادل پنجاه و دو كرور و چهارصد هزار تومان پول حاليهء ايران مىشد و وجه مسكوك تقريبا يازده كرور بود . غرض سلاطين عجم از جمعآورى اين خزينه اين بود كه اگر غفلة حادثهاى براى ايشان روى دهد به جهت حركت دادن قشون وجه نقدى موجود داشته باشند .
در يكى از ايام توقف اسكندر در شوش ، در قصر سلطنتى اين شهر كه نهايت معروف بود حادثهاى روى داد كه اطلاع آن مطالعهكنندگان را خالى از فايدتى نيست : تخت طلائى را كه شبيه به صندليهاى بزرگ اين عصر بوده است در يكى از تالارهاى بار عام قرار داده بودند . اسكندر بالاى آن تخت نشست و چون كوتاه قد بود پايش به زمين نمىرسيد يكى از خدام او حاضر بود ميز طلائى را كه دارا بر آن شراب و غذا مىخورد نزديك آورده زير پاى اسكندر گذاشت . اسكندر اين خيال خادم را تمجيد كرده وى را بنواخت . يكى از خواجهسرايان دارا كه با حرمخانهء دارا اسير شده و همراه اردوى اسكندر حركت مىكردند و مادر بابل اشاره بدين تفصيل كردهايم چون حركت خادم اسكندر را بديد بگريست .
اسكندر ملتفت شده سبب پرسيد . او گفت اگرچه من امروز غلام توام
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 733
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٣٣