تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣

يازدهم :

پس هامان آن لباس و آن اسب را گرفت و مردخاى را پوشانيده او را به ميدان شهر سوار گردانيد و در حضورش ندا كرد كه به مردى كه ملك ميل به احترامش دارد چنين كرده مىشود .

دوازدهم :

و مردخاى به در سراى ملك بازآمد و هامان محزون و سرپوشيده به خانهء خود شتافت .

سيزدهم :

و هامان به زنش زرش و به تمامى دوستانش ماجراى خودش را حكايت نمود و دانشمندانش و زنش زرش او را گفتند كه اگر مردخاى كه در حضورش آغاز افتادن نمودى از نسل يهوديان باشد بر او غالب نخواهى آمد . البته كه در حضورش خواهى افتاد .

چهاردهم :

و هنگامى كه با او در تكلم مىبودند خواجه‌سرايان ملك تعجيل نمودند تا هامان را به ضيافتى كه استر مهيا ساخته بود بياورند .

فصل هفتم مشتمل بر ده آيه

اول :

پس ملك و هامان آمدند تا آن‌كه با استر ملكه به ضيافتى بنشينند .

دويم :

و ملك هم در روز دويمى در مجلس شراب به استر گفت كه اى استر ملك مسئلت تو چيست كه تا نصف مملكت به جا آورده شود ؟

سيم :

و استر ملكه جواب داده گفت كه اى ملك اگر در نظرت التفات يافتم و اگر به ملك خوش آيد جان من به مسئلت من و قوم من به مطلب من به من داده شود .