دهم :
پس هامان را بر چوبدارى كه از براى مردخاى حاضر ساخته بود آويزان كردند و غضب ملك تسكين يافت .
فصل هشتم مشتمل بر هفده آيه
اول :
و در آن روز احشويروش ملك خانهء هامان دشمن يهوديان را به استر ملكه داد و مردخاى به حضور ملك درآمد . زيرا كه استر او را خبر داده كه مردخاى با او چه نسبت داشت .
دويم :
و ملك انگشترينى كه از هامان انتزاع كرده بود از دستش درآورده به مردخاى داد و استر و مردخاى را بر خانهء هامان نصب نمود .
سيم :
و استر در حضور ملك بار ديگر متكلم شده به پايهايش افتاد و گريهكنان او را التماس نمود كه شر هامان اگاگى و تدبيرى كه بر يهوديان نموده بود نابود سازد .
چهارم :
ملك عصاى زرين را به استر دراز كرد و استر برخاسته در حضور ملك ايستاد .
پنجم :
و گفت اگر به ملك خوش آيد و در حضورش التفات يافتم و سخنم به ملك راست نمايد و من در نظرش پسند آيم نوشته شود كه مكتوبات تدبيرى هامان پسر همداثاى اگاگى كه بخصوص هلاك نمودن يهوديانى كه در تمامى كشورهاى ملك هستند نوشته بود برگشت نمايد .
ششم :
چه بلائى كه بر قومم واقع مىشود چگونه ملاحظه توانم كرد و به استيصال خويشاوندان خود چگونه نگران توانم بود ؟