مىداد حكايت نمود « 23 » .
دوازدهم :
و ديگر هامان گفت به تحقيق استر ملكه سواى من كسى به ضيافتى كه كرده بود به همراه ملك دعوت نكرد و فردا نيز من با ملك دعوت كردهء او هستم .
سيزدهم :
اما همهء اين چيزها به من فايده ندارد . مادامى كه من مردخاى يهودى را مىبينم كه به دروازهء ملك مىنشيند .
چهاردهم :
آنگاه زنش زرش و تمامى دوستانش به او گفتند كه چوب دارى ساخته شود كه بلنديش پنجاه ذراع و بامدادان به ملك بگو تا مردخاى را به آن آويزان نمايد . بعد از آن نزد ملك به ضيافت شادمان داخل شو و اين سخن به هامان خوش آمده چوبدارى ساخته گردانيد .
فصل ششم مشتمل بر چهارده آيه
اول :
و در آن شب خواب ملك فرار كرد و فرمود كه كتاب تذكرههاى اخبار ايام بياورند و در حضور ملك بخوانند .
دويم :
و نوشتهاى يافت شد كه مردخاى دربارهء بكثان « 24 » و ترش دو خواجهسراى ملك كه محافظ آستانه بودند و جوياى دستدرازى كردن به ملك احشويروش شده بودند خبر داد .
هامش
( 23 ) - ترجمهء تورات : براى ايشان فراوانى توانگرى خود و كثرت پسران خويش را و تمامى عظمتى را كه پادشاه به او داده و او را بر ساير رؤسا و خدام برترى داده بود بيان كرد .
( 24 ) - ترجمهء تورات : « بغتان » .