ذكر قلعهء سلاسل
قلعهء شوشتر موسوم به قلعهء سلاسل از قلاع مشهوره و بر روى قطعه كوهى است ، در ضلع جنوبى شهر و در استحكام و مضبوطى بىنظير و در اطراف آن صحراى خالى بسيار است ، براى آنكه هنگام محاصره مردمان قراى قريبه با مال و مواشى و حيوانات خود در آن توانند ماند . دور سه ضلع قلعه رود مافاريان به منزلهء خندق است و در ضلع ديگر خندق بسيار عريض عميقى دارد كه وقت حاجت ، آب رودخانه را به خندق جارى مىنمودهاند و آب از چهار طرف به قلعه احاطه مىنموده و قلعه را طورى ساختهاند كه توپگير نيست و چاه و قنات بسيارى در قلعه هست كه وقت محاصره ، محصورين از آب دست تنگ نباشند .
صاحب تحفة العالم گويد سلاسل غلامى بوده از غلامان سلاطين فارس ، از جانب سلطان مامور به ساختن اين قلعه شد . بعد از آنكه قلعه را در كمال استحكام بنا كرد و آذوقهء زياد در آن جمع نمود ، تهيهء آلات جنگ و اسلحه كرده بر پادشاه ياغى شد و شوشتر و آن نواحى را متصرف گرديد . پادشاه بعد از استماع اين خبر سردارى كارآزموده با قشون به دفع و تنبيه آن مأمور كرد . سردار چون داخل خاك متصرفى سلاسل گرديد ، سلاسل فوجى را به مقاتلهء ايشان فرستاده لشكر شاه را منهزم كردند و دو مرتبهء ديگر نيز قشون سلطان فارس از لشكر سلاسل شكست خوردند لابد پادشاه بنفسه با لشكرى جرار به جانب سلاسل راند . سلاسل با ولىنعمت خود مقابل نگرديد و در قلعهء سلاسل محصور شد . پادشاه سه سال قلعه را در حلقهء محاصره داشت و هرچه تدبير كرد قلعه را نتوانست مفتوح نمايد . لهذا مأيوس به جانب فارس عطف عنان كرد . بعد از آنكه دو سه منزل از شوشتر دور شد ، سلاسل نيم شبى شمشير خود را به گردن انداخته به خدمت ولىنعمت آمد و به زبان تضرع عرض كرد حركت اين غلام از راه سركشى و طغيان نبوده بلكه مىخواستم حصانت و استحكام اين قلعه را معلوم خدام حضرت نمايم تا رنجى كه در اين كار كشيدهام ضايع نشود و جز اين راهى و چارهاى ندانستم . پادشاه عذر او را پذيرفته وى را نوازش كرد و او را در آن ايالت ولايت داد و بنا موسوم به اسم بانى شد .