تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
بودند هركس در خانهء خود گرگرى « 2 » نصب كرده بود كه آب از رودخانه مىكشيد . لهذا اين محله موسوم به گرگر شد . مير عبد اللطيف خان گويد گرگر به لغت فرس قديم تخت پادشاهان و نام قصبه‌اى است در آذربايجان . و در اخبار يونانيهاست كه اسكندر و يونانيها كه بعد از او در ايران حكمرانى كردند تابستان را در همدان و زمستان را در شوشتر به سر مىبردند و بعد از اين طبقهء ساسانيان نيز همين كار را كردند و محتمل است عمارات سلطنتى ايشان يا تخت پادشاهى در اين محله بوده و محله به اسم تخت موسوم شده باشد . يا اين‌كه جمعى را از قصبهء گرگر آذربايجان به اين محل كوچانيده باشند و آنها اين محل را به اسم موطن اصلى خود ناميده باشند . مؤلف گويد اين قول آخر مير عبد اللطيف خان ممكن است صحيح باشد . اما ناميدن محله به اسم تخت ، ضعيف است زيرا كه سابق اظهار داشت كه در زمان اسكندر ، شوش‌آباد بوده نه شوشتر . به‌هرحال سابقا اين محله محلهء علىحده بوده است . اهالى اين محله به الوار بيشتر شباهت دارند تا به اعراب . از قرار تقرير خود آنها در قديم ، ايشان را از هرات كوچانيده در اين محل مسكن دادند . تكلم آنها به زبان فارسى است . كوچه‌هاى شوشتر بسيار كثيف مىباشد و تميز كردن آنها غير مقدور است . زيرا كه بواسطهء حفر سردابها كه سابق ذكر شد چاه مبال نمىكنند كه مبادا رطوبت به سقف يا ديوار سردابها كند و مبالها در پشت‌بام خانه‌هاست . زيرا بهاى مبالها به ديوار خانه و وسط كوچه است و اگر شدت حرارت هوا نبود و اين كثافات را از هم متلاشى نمىكرد شهر شوشتر را مىبايستى مزبله گفت نه شهر . سكنهء شوشتر ، جز محلهء گرگر ، با آن‌كه به زبان فارسى تكلم مىكنند ، ولى نسلا بعد نسل عرب مىباشند و بالفطره به فساد و تفتن و شرارت ميل دارند و غالبا با توشمالهاى لرستان در اين عملها همدست‌اند . لباس متوسطين عبارت است از عمامهء آبى رنگ از پنبه كه در خود شوشتر مىبافند و عبائى كه در دزفول و شوشتر هردو بافته مىشود و يك پيراهن بلندى ؛ و پوشيدن قبا و ارخالق مخصوص اعيان و اشراف است . و فقراى
هامش
( 2 ) - گرگر صداى آب رودخانه است كه از فراز به سوى نشيب آيد و در اينجا گرگر بايد به معنى آلتى باشد كه به واسطهء آن آب از رودخانه كشند ( ا ع ) .