به كنار رودخانه آمده بود اسب مىتاخت . در اين بين ، شخصى ماديانى سوار و از پيش روى شبيب مىراند . اسب شبيب به ماديان رغبت كرد . او به دهن اسب زد اسب حركتى كرده با راكب خود در آب افتاده هردو غرق و هلاك شدند و فردا صبح حجاج وارد شهر شد و از اهل ولايت بازخواست كرد كه چرا شبيب را به شهر راه داديد ؟ اهل شهر گفتند او با سپاهى زياد غفلة به شهر داخل شد و ما را تاب محاربه با او نبود . لهذا حجاج حكم كرد تا پل را خراب كردند كه على الغفلة كسى به شهر وارد نشود . و در اين اواخر در عهد خاقان مغفور فتحعلى شاه ، شاهزاده محمد على ميرزا نيز اين شادروان را مرمت و تعمير كامل كرده است .
فاصلهء شادروان تا شهر تقريبا يك ميل است .
در سال هزار و دويست و چهل و پنج ، خاقان خلد آشيان فتحعلى شاه طاب الله ثراه تشريففرماى شوشتر شده در كنار شط سراپردهء خاقانى افراشته روز ديگر به تماشاى سدى كه نواب غفران مآب محمد على ميرزا مرمت كرده و ساخته بود رفتند . بعد از تماشاى سد به ياد آن فرزند دلبند افتاده بسيار متحسر و متأسف گرديدند .
بالجمله پل شوشتر و پل دزفول هردو را سه چشمه است . و در وسط شهر شوشتر تپهاى است موسوم به تپهء روم . گويند خاك اين تپه را والريان به حكم شاپور از مملكت روم به اين محل نقل كرده كه پل مذكور و بعضى ابنيهء ديگر را با اين خاك بسازند . آنچه مىبايستى به كار بنائى رود رفته اينكه حالا هست و به مصرف نرسيده زيادى است . اين تفصيل به عقيدهء مؤلف به افسانه شبيه است و محل اعتنا و اعتماد نيست و آنچه محقق است اين است كه خاك اطراف شهر شوشتر سست و مخلوط به شن است و از براى ابنيه كه بخواهند چندين سال دوام داشته باشد بىمصرف است لهذا خاك اين تپه را كه مصنوعى است نه طبيعى از چند فرسخ دور تر آوردهاند و به قدرى كه لازم بود به مصرف ساختن پل رسانيده باقى موجود است . مشربه و كوزههاى شوشتر كه به لطافت معروف است و آب را خنك مىكند از خاك اين تپه ساخته مىشود و به سببى كه ذكر شد از خاكهاى ديگر اطراف شوشتر نمىتوان كوزه و مشربهء لطيف ساخت .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 698
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٦٩٨