حكم كرد تا اين پل و اين بند را بنا كند . قيصر مهندسان و معماران از روم و فرنگ با زور و اموال زياد طلبيده اولا از زير كوهى كه بقعهء سيد محمد گياهخوار در آن است و آب رودخانه از زير آن كوه بهطرف مغربى شهر جارى بود رخنه كردند كه آب را طرف جنوب برند . از زير آن كوه تا بند قير كه دوازده فرسخ مسافت است بريدند و آب را بدان طرف سر دادند و نوره و گچ را به شير گوسفند خمير كردند و سنگهاى بزرگ با علم جراثقال به كار بردند و هردو سنگ را با طوق آهن بههم بستند . و از دهنهء مافاريان تا زير پل را به يك تراز و فرش كردند و با سرب آب كرده رخنههاى سنگها را مسدود كردند . و به عرض رودخانه شادروانى ساخته پل عظيم براى سهولت عبور و مرور با كمال استحكام ساختند و آن رخنههائى كه از زير بقعهء سيد محمد گياهخوار كرده بودند از همان نوره و سرب آب كرده مسدود نمودند تا شادروان و بند ميزان تمام شد . آنگاه آب را به مجراى مطلوب جارى كردند و چنان كردند كه چهار دانگ آب به رود قديم از زير پل مىگذشت و دو دانگ ديگر براى مصرف باغات در رودخانهء گرگر و بهطرف جنوبى شهر جارى شد . لهذا قريهاى كه پهلوى رود قديم بود به چهار دانگه و ديهى كه پهلوى اين رود بود به دو دانگه موسوم شد . و باغات و بساتين به عمل آوردند و زراعت صيفى زياد شد و آبادى به درجهاى رسيد كه صحراى عسكر و اراضى داريان را « زمين مينو » نام دادند .
معروف است كه پل دزفول را نيز والريان بنا كرده . اگرچه از آن زمان الى الآن چندين بار پل مسطور خراب شده و تعمير كردند ، اما بنيان پل كه معروف به شادروان است باقى و چندين سال ديگر هم برقرار خواهد بود . و يك مرتبه از چند مرتبه كه اين پل خراب شد در زمان بنى اميه بود كه شبيب خارجى خروج كرد و شوشتر را مقر سلطنت خود نمود و مكرر لشكر از شام به جنگ او آمدند و مغلوب شدند ؛ تا زمان عبد الملك بن مروان كه حجاج بن يوسف والى عراقين و خراسان شد و با لشكرى جرار بر سر شبيب آمد . شبيب در قلعهء شوشتر حصارى شده هر روز با سپاه خود از قلعه بيرون مىآمد و با حجاج جنگ مىكرد و شب به قلعه بازمىگشت . تا يك روز وقتى كه شبيب از رزمگاه مراجعت مىكرد و اتفاق آن وقت آب رودخانه طغيان كرده بود و شبيب به تماشاى سيلاب
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 697
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٦٩٧