از مبتداى بهار در آن هواى نشاطانگيز مطلقا از غم خبرى نيست و تا منتهاى اين فصل از ملامت و كسالت اصلا اثرى نه . سبزهزارها نهايت خرم و اطراف شهر دشتها همه پر خيرى و سپرغم . تا چشم كار كند نرگس و شقايق و زنبق بيند و تا گوش نيوشد آواز مرغان خوش الحان شنود :
يك كوهسار نعرهء نخجير جفتجوى * يك مرغزار نالهء موزون مرغزار
فرح و سرور بر مزاج شيخ و شاب غالب . و اغلب بلكه تمام بهار را در باغها و چمنها به سر برند و به روى سبزه و گل غلطند و از روى وجد و ذوق حركاتى نمايند كه به رفتار مردم خفيف العقل نزديكتر باشد . و مير - عبد الطيف خان شوشترى اوقاتى كه در كلكته بوده و كتاب تحفة العالم را نگاشته در آن كتاب اظهار شوق و ميل به وطن خود مىنمايد و از بهار شوشتر با چنين فصلى مشبع مىسرايد كه نقل آن بعينه موجب اطناب است . و در تابستان قدرى كه از روز برمىآيد هوا شروع به گرمى مىنمايد و تا دو ساعت از شب گذشته هوا گرم است آن وقت نسيم شمال وزيدن مىگيرد و هوا خنك مىشود و هنگام خواب از خنكى هوا محتاج به روى اندازى مىشوند . و در بعضى سنوات ، گرمى هوا اشتداد كامل دارد . سابقا معمول بوده كه متمولين خانههاى مرتفع از گل مىساختهاند و اطراف آن خانهها گشاده و آفتاب به آن نمىرسيده و روزنههاى زيادى از براى آن خانهها قرار مىدادهاند و آن روزنهها را به گياه خارشتر مسدود مىنمودهاند و آب به آن مىپاشيده هواى خنكى احداث مىشده و در آن هوا به سر مىبردهاند . و اين خانهها را « گلستان » و « خيس خانه » « 1 » مىناميدهاند و ساير مردم كه مكنتى نداشتند به شكافهاى رودخانهها و چرخابها دفع حرارت گرما مىنمودند . ولى بعد آن خانهها منسوخ شد و رسم نمودند كه سردابهاى بسيار عميق كه غالبا از هشتاد الى صد پله مىخورد حفر نمودند و به اصلاح اين بلد ، اين سردابها را « شودان » مىگويند . و نه اين است كه اين سردابها بهطور بنائى مسقف باشد و گچ و سنگ در آن به كار برده باشند . بلكه بهطورى كه در ساير بلاد معمول
هامش
( 1 ) - اينگونه خانهها را خيش خانه گويند ( ر ك فرهنگ فارسى معين ) . اما خيس خانه هم ممكن است توجيه عوامانهاى باشد به علت آبى كه بر خارها مىپاشند .