و مردمان شوشتر حتى معمرين را يك نوع فرح و انبساطى است كه مردمان ساير بلاد را نيست . خاصه در فصل بهار كه به سبب كثرت وجد به حكم طبيعت حركاتى از ريشسفيدان مشهود مىشود كه جوانان شهرهاى ديگر از آن حركات كمال تحاشى و تابى را دارند . مؤيد اين معنى قول شاعر است :
جوانى همچو پير شوشتر شاد * به هر صورت ز بند غصه آزاد
و آب شوشتر كه شط كارن ( كرند ) ( كرن ) باشد ، سرچشمهء آن يكى از كوههاى بختيارى است و آن كوه موسوم به زردكوه مىباشد و با سرچشمهء زايندهرود اصفهان مجاور است . و تحقيق اين مسئله و ميل شاه عباس به بردن شعبهاى از اين آب به اصفهان و فايز نشدن آن به اين مقصد در لغت اصفهان ذكر شد . خلاصه مجرا و بستر اين شط از سرچشمهء آن تا به شوشتر ميانهء كوهگيلويه و بختيارى ، كوه و كمرهاست و به شدت جارى است و هرچه اطباء در تعريف آب نوشتهاند از دورى منبع و زيادتى و جريان آن بر روى سنگهاى سخت و ساير اوصاف در اين آب جمع است و به سبب محلل بودن اين آب اهالى شوشتر در غذا بىاعتدالى نمايند و اغذيهء ثقيله خورند و چون شربتى از آن آب آشامند به زودى آنچه خورده باشند به تحليل رود و باوصف اين غذا خوردن نادرا مزاج ايشان از اعتدال منحرف شود . و معمول است كه در تابستان بسيار گرم در آخر روز آبها را در كوزههاى سفالين كرده بر پشتبامها مىگذارند كه آفتاب آنها را زياده تلطيفى نمايد و چون آفتاب غروب كند نسيم شمالى بوزد ، آن آبها كمال سردى را حاصل مىنمايند و اين رسم در بغداد و عتبات عاليات نيز معمول است .
اما فصول شوشتر : اولا بهار آن در طراوت و خوبى و رنگينى ضرب المثل است و شعراى ايران و تركستان بلكه هندوستان هريك به طرزى توصيف آن نمودهاند . يكى گويد :
همه عالم بهار شوشترى * سيرگاه تذرو و كبك درى
ديگرى گويد :
خزان هجر آوردم به نوروز * وصال آن بهار ششترى را
ديگرى گويد :
بلى زمستان از عدل شهريار امسال * طربفزاىتر است از بهار شوشترا