تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
پادشاه را از مشاهدهء اين حال ملالى عارض شده مهموم گرديد . يكى از وزراء حاضر بود تفرس اين معنى نموده عرض كرد از مشاهدهء اين حركت كه از آن جانور مشهور شد همى و دغدغه‌اى به خاطر مبارك نيايد . چه از حركت او چيزى كه متصور مىشود و فراست حكم بر آن مىنمايد اين است كه مردم اين شهر از مداخل و صنعتى كه در نفس اين بلد دارند مستغنى نخواهند شد و غالبا محتاجند كه از خارج به مشقت چيزى تحصيل كنند و در اينجا صرف نمايند و تربت اين ولايت مقتضى فقر و درويشى و قناعت است و مردم توانگر در اين شهر كمتر به‌هم رسند . حمد الله مستوفى نيز در خواص البلدان همين فقره را نسبت به خاك شوشتر مىدهد و صاحب تحفة العالم تضعيف اين اقوال مىنمايد و حاصل كلام او اين است كه اگر اهل شوشتر چندان متمول نيستند ، نه به جهت حركت آن جانور و نه از خاصيت خاك شوشتر است بلكه تمول و مكنت اهل هر شهرى به يكى از چند چيز است : يا پايتخت بودن آن شهر است در زمانى مديد كه به واسطهء آمدن ماليات و هدايا و تعارفات از اكناف بدان شهر و توطن بزرگان و رجال در آن و فراهم آوردن اسباب آبادى لابد معمور گردد و سكنهء آن با ثروت گردند ، يا آن‌كه شهر در نقطه‌اى واقع باشد كه باران و برف هميشه در اوقات معينه بيايد و ببارد و در زمستان زمين آن آبها را جذب كند و در تابستان و بهار از چشمه‌زارها برآيد و شطوط و انهار عظيمه از آن جارى گردد و مردم به سبب كثرت مياه در زمستانها به كشت و زرع شتوى و در تابستان به زراعتهاى صيفى بكوشند و غله و حاصل چندان در آنجا به عمل آيد كه به بلاد ديگر حمل كنند و وجه نقد عوض آن بدان شهر آيد . در چنين شهرى ارباب ثروت زياد خواهد بود . يا آن‌كه شهر بندرى باشد در ساحل دريا كه امتعه و اموال اطراف به واسطهء كشتيها بدانجا آيد و نيز از اقطار عالم براى خريد اجناس بدانجا آيند . بالجمله هر وقت در يك نقطه اين اسباب يا نظاير آن موجود شد لابد آبادى و مكنت زياد شود و اماكنى كه فاقد اين اسباب باشند همه مثل شوشتر بلكه بدتر از شوشترند . مؤلف گويد اين قول را صاحب تحفة العالم از هركجا نقل كرده باشد ضعيف است . چه در زمان اسكندر كه وقتها بعد از هوشنگ است شوش ، آباد بوده و ما دو دفعه آمدن اسكندر را به شوش در ذيل خواهيم