تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
از قتل او درگذشت . ولى بعد از چندى متهم شد به اين‌كه با ابو لؤلؤ در قتل عمر شركت داشته و عبيد الله بن عمر او را بكشت . جمعى از اجله منسوب به اين شهر مىباشند از جمله سهل بن عبد الله بن يونس بن عيسى بن عبد الله شيخ صوفيه است كه مصاحب ذو النون بوده و كرامات او مشهور است . بعضى ديگر هستند معروف به تسترى ولى اهل شوشتر نيستند ، چون دادوستد ايشان ديباى شوشترى بوده منسوب به تستر شده‌اند » . انتهى . صاحب تقويم البلدان گويد : « تستر را عامه شوشتر گويند . و گويد در لباب مسطور است كه تستر شهرى است در خاك اهواز . و در كتاب ديگر مسطور است كه تستر از اهواز نيست و تا جند شاپور هشت فرسخ و معروف است كه از قديم‌ترين جميع شهرهاى دنياست » . انتهى . حمد الله مستوفى گويد : « تستر را در تلفظ ، شوشتر خوانند . اين شهر از اقليم سيم است . هوشنگ پيشدادى آن را ساخته بود ولى خراب شد و اردشير بابكان تجديد عمارتش كرد و شكلش بر مثال اسب ساخت . شاپور ذو الاكتاف چون از روم به ايران رسيد و بر قيصر غلبه كرد قيصر را الزام نمود تا بعد از تدارك خرابى كه در اين ملك كرده بود آب شوشتر را مثالثه گردانيد و بر آن سدى عظيم بست و جوى دشت‌آباد كه مدار ولايت تستر بر آن است به سبب آن بند جارى شد . و در مسالك الممالك گويد از آن محكمتر بندى بر هيچ آب نبسته‌اند . اما بند امير كه بعد از تأليف مسالك الممالك در فارس عضد الدولهء ديلمى بر آب كر بسته است از آن عظيم‌تر است . و شاپور ذو الاكتاف در تستر عمارات عاليه كرد . دور آن شهر پنج هزار قدم است و چهار دروازهء معتبر دارد . هواى شهر نهايت گرم است و اكثر بهار و تابستان باد سموم وزد . چنان‌كه به شب نيز آيد و بدين سبب بر بامها نيارند خفتن . اما آبش نيك هاضم است . چنان‌كه در گرماى شوشتر به واسطهء خوبى آب مىتوان غذاهاى غليظ خورد كه ضرر نرساند . زمين شوشتر خيلى بلند است و از نيكوئى زمين شخم به يك درازگوشى كافى باشد يعنى زراعت كردن را يك درازگوش بس است به خلاف ديگر ممالك كه به دو گاو زراعت كنند . غله و پنبه و نيشكر در او خوب مىآيد و پيوسته در آنجا ارزانى بود چنان‌كه موسم تنگى آنجا بهتر از فراخى شيراز بود . مردم آنجا اكثر سياه‌چرده و لاغر باشند و بر مذهب ابو حنيفهء كوفى و نيك اعتقاد و سليم طبع و به خود مشغول و در ايشان
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 682 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى