به حضار گفت خدا حرص و طمع تاج الدين را اينطور كيفر مىدهد .
و شكم تاج الدين تركيده بمرد . و بيك تيمور پس از آن قرارداد كه شوشتر چون شهر مباركى است بههمين لقب او را نامند . مراتعى كه دور شهر است بسيارآباد است و مىگويند چند محل دارد كه شكار و صيد در آن زياد پيدا مىشود . در خارج شهر قلعهاى است كه نور الله بن شريف آن را « قلعهء سلاسل » ناميده . سلاطين مغول از شوشتر صد هزار دينار ماليات مىگرفتند . اما اعراب حالا قسمتى از آن را تصرف كرده و در سال هديهاى جزئى براى پادشاه به اصفهان مىفرستند » . انتهى .
مؤلف گويد شوشتر از شهرهاى بسيار قديم معروف ايران و دار الملك خوزستان است . قبل از بناى شهر شوشتر ، آبادى مملكت خوزستان در شهر شوش كه آن را سوس و سوز « 1 » نيز گفتهاند بوده .
يكى از سلاطين عجم شوشتر را بنا نهاد و جمعيت شوش را در آن سكنى داد و رفته رفته شوش رو به خرابى نهاد و شوشترآباد شد . شوش به لغت قديم به معنى خوب و شوشتر به معنى خوبتر است . اما عقيدهء مؤلف اين است كه « تر » در آخر لفظ شوش به معنى جديد و تازه مىباشد يعنى شوش تازه و جديد . بههرحال مير عبد اللطيف خان شوشترى صاحب كتاب « تحفة العالم » در همين كتاب مىنگارد كه از آثار شهر شوش چيزى باقى نيست جز بعضى آجرپارهها و ابنيه و عمارات مخروبه كه با زمين يكسان شده است و آن در پنج فرسخى شهر شوشتر بهطرف شمال واقع است . نيز صاحب تحفة العالم گويد : شهر شوش را به شكل باز ساخته بودند . روزى هوشنگ كيانى به قصد تفرج و شكار در اطراف اين شهر گردش مىنمود . در حوالى رودخانهء كارون مكانى وسيع الفضا و كامل - الصفا به نظر او آمد گفت اينجا شوشتر است يعنى وضع اين سرزمين براى بناى شهر بهتر مىباشد . پس به مهندسان كارآزموده حكم كرد تا طرح شهرى عالى در آنجا ريختند و به كار كردن مشغول شدند . گويند در اوقات ساختن اين شهر روزى هوشنگ بر سر بنا و عمله حاضر بود يكى از سباع را كه با مردم رام بود ديد از شهر بيرون شده پارهاى گوشت شكارى در دهن گرفته داخل شهر شد و در آنجا مشغول خوردن گرديد .
هامش
( 1 ) -Suse