داد ؛ زيرا كه به بصره نزديكتر بود .
اما در باب فتح اين شهر به دست لشكر اسلاميان ، بلاذرى گويد :
« ابو موسى الاشعرى بعد از فتح سرق به جانب شوشتر راند و چون لشكر عمده در آنجا بود از عمر كمك خواست . عمر به عمار بن ياسر امر كرد كه با قشون كوفه برود و به ابو موسى ملحق شود . عمار از جانب خود جريد - بن عبد الله البجلى را روانه كرد و بعد خود نيز به او ملحق شد و بناى جنگ گذاشتند و جدال شديدى درگرفت و شوشتريها سخت مقاومت كردند . در يكى از حملهها لشكر كوفه و بصره تا دم دروازهء شهر رسيدند و براء بن مالك دم دروازه كشته شد و هرمزان كه سردار لشكر عجم بود به شهر بازگشت . در اين جنگ نهصد نفر از لشكر او كشته شدند و ششصد نفر اسير شده بودند و لشكر عجم را فتورى پديد آمد و اسرائى كه از ايشان گرفتار اعراب شده بودند آنها را گردن زدند . و اين سردار كه هرمزان باشد اهل مهرجان و در جنگ جلولاء با عجم همراه بود .
خلاصه بعد از حصارى شدن اهل شوشتر ، يك نفر از عجم دين اسلام قبول كرده امان خواست و خود و پسرش متعهد شدند كه اعراب را به اردوى عجم راهنمائى كنند . ابو موسى تعهد او را قبول كرده يك نفر از قبيلهء بنى شيبان را كه معروف به اشرس بن عوف بود همراه او كرد . اين دو نفر به اتفاق از رودخانهء دجيل عبور نموده به شكاف كوهى رسيدند كه مشرف به اردوى عجم بود . آن شخص نو مسلمان ، اردوى عجم را به اشرس نمود و بازگشتند . بعدها ، ابو موسى وقت شب چهل نفر را به رياست مخراة بن ثور روانه كرد و دويست نفر ديگر از قفاى ايشان فرستاد . اين اشخاص به هدايت آن نو مسلمان رو به راه نهادند و چون به شهر رسيدند مستحفظين دروازه را بكشتند و به باروى شهر برآمدند و تكبير گفتند . سردار لشكر عجم كه اين بشنيد در ارگ كه خزانهء او آنجا بود حصارى شد و صبح همان شب ابو موسى با تمام لشكر از رودخانه گذشته به شهر وارد شد و شهر را تصرف نمود . و بسيارى از عجم در آن ولايت اولاد و عيال خود را مىكشتند و به رودخانه مىانداختند كه به دست اعراب نيفتند . خلاصه هرمزان امان خواست . ليكن ابو موسى گفت تا از عمر اذن حاصل نكنم امان نمىدهم و آن اشخاصى كه در ارگ بودند و تمكين نداشتند جميع را ابو موسى به قتل رسانيد و هرمزان را نزد عمر فرستاد و عمر حيا نمود و
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 681
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٦٨١