تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
گوركانى است و آن از اين قرار است : بعد از آن‌كه على بيك جونى قربانى پهلو به مضجع ناكامى نهاد ، امير تيمور با لشكرى جرار به تسخير قلعهء ترشيز پرداخت . حصن ترشيز حصين و كوتوال آن حصار ملك على سديدى بود كه از جانب ملك غياث الدين حراست آن قلعه داشت و فوجى از سديديان نيز با او در آن حصار به سر مىبردند . و آن جماعت در ميان قوم غور به فرط شجاعت و جلادت و مردانگى ممتاز بودند و از كمال تدبير و دورانديشى آن قلعه را به ذخاير فراوان و اقسام آلات و ادوات حرب انباشته و مشحون كرده آمادهء جدال بودند . و با آن‌كه خود غياث الدين در زمرهء مطيعان امير تيمور منسلك شده و در موكب او حاضر بود ايشان كه تبعهء او بودند راه اطاعت نمىپيمودند و امير تيمور از غياث الدين سؤال كرد كه اين جماعت چاكران تواند ، حال كه تو در جرگهء تابعان مائى اينان چرا راه طغيان مىروند ؟ غياث الدين گفت هيچ علتى ندارد جز عدم عقل و قلت تدبير . و خود به در دروازهء حصار آمده و چندان‌كه ايشان را نصيحت نمود از مطاوعت ابا كردند و نپذيرفتند . لهذا امير تيمور فرمان داد راهها بريده خندق را از آب تهى كردند و نقبچيان به نقابى مشغول شدند و استادان ماهر منجنيقها نصب كردند و دليران چند روز كوششهاى مردانه كردند تا آثار ظفر لايح و به زخم سنگ عراده و منجنيق برج و سور درهم شكست و سديديان را علامات عجز و فتور ظاهر گشت . لاجرم دست به دامان تضرع و استيمان زده امير تيمور از جرم ايشان درگذشت و سديديان از قلعه بيرون آمده چون امير تيمور از ناصيهء ايشان آثار و علايم جلادت ديد مجموع را بنواخت و فرمان داد تا با خانه كوچ متوجه ديار ماوراء النهر گردند و به محافظت قلاع و حدود تركستان قيام نمايند .

ترقبه :

قريه‌اى است از محال خراسان به قدر شش فرسنگ . راه آن از نيشابور كه به دررود مىرود در ميان كوه بسيار سخت و دشوارى است . جاده منحصر به راه باريكى است كه سنگهاى خرد و بزرگ از كوه به ميان آن غلطيده اعوجاج زياد به دور تپه‌ها كه به‌طور نشيب و فراز واقع شده‌اند دارد مخصوصا جاده ايجاد نشده است بلكه كثرت عبور و مرور كاروان ، معبرى تشكيل داده است كه مسافرين از آنجا عبور مىنمايند .