تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
نمىشود و هرگاه تن به اين عمل در دهند شوهر يا پدر و مادر ايشان اعتنائى ندارند و معلوم است كه دربند نيستند و مداخل آنها يعنى زنهاى كولى اغلب از فالگيرى است و گاهى دزدى هم مىكنند . خلاصه اگرچه حكيم الممالك در سفرنامهء همايونى خراسان ، ترقبه را هم به طاى مؤلف و هم با تاى منقوط نوشته و ليكن اصح با تاى منقوط است و چندان تفصيلى هم در وضع آنجا نداده است باوجود اين آنچه را كه ايشان نوشته‌اند كه در ضمن وقايع يكى از ايام توقف موكب همايون در ييلاق گلستان است معاينه اينجا مىنويسم و مؤلف چون خود در اين سفر ملتزم موكب همايون بود و در جزء خدام خلوت همايونى به گلستان رفته بود آنجا را كه حكيم الممالك نوشته است به راى العين ملاحظه نموده است و صحيح دانسته است : « چهارشنبه بيست و سيم شهر صفر توشقان‌ئيل سنهء هزار و دويست و هشتاد و سه و توقف اردوى مظفر در ييلاق گلستان . در اين روز سركار همايون شاهنشاهى به ملاحظهء سياحت و تفرج جاغرق به هنگام صبح امر به سوارى نمودند و خود بر اسب قزل ديو زاد نشسته و كنار رودخانهء گلستان را به نظر آورده به‌سمت بالاى رود توجه فرمودند . چون قدرى از راه طى شد به واسطهء دهاقين معلوم گشت كه اين راه منتهى مىگردد به قريهء بار كه متعلق است به اولاد ميرزا حسينعلى زغنه و جادهء جاغرق غير از اين است . پس دهقانى به رسم بلدى جلو افتاده و موكب همايون از گردنه گذشت به دره و رود جاغرق رسيدند . ترقبه و عنبران منظور نظر مبارك گشته از آنجا به قريهء جاغرق تشريف‌فرما شدند و يك فرسنگ و نيم از جاغرق گذشته در شبدر زارى كه درختان قوى و هواى نكو داشت فرود آمدند و پس از صرف ناهار محقق به خواندن كتاب روزنامهء همايونى مأمور شدند و شاهنشاه به استراحت مشغول گشتند . سه ساعت و نيم به غروب مانده بعد از صرف عصرانه و چاى سوار شدند . محمد خان كنه‌بيسه به عرض عاكفان حضور مبارك رسانيد كه در يك فرسخى گلستان شكار ميش و قوچ ديده‌اند . چون وقت از براى آن كافى نبود سركار همايونى قرار تشريف‌فرمائى شكار را به روز بعد موقوف داشتند و از همان راهى كه تشريف آورده بودند به‌طرف منزل معاودت فرمودند و از قريهء عنبران گذشته دست چپ راهى بود بدان راه متوجه شده از سمت