است . با اينكه در زمان اباقا خان بن هلاگو نهايت معزز بوده در عدم مساعدت بخت گويد :
همام را سخن دلفريب شيرين است * ولى چه سود كه بيچاره نيست شيرازى !
جوهرى زرگر
اسمش ميرزا مقيم . گويند پدرش استاد ميرزا على زرگر بوده ولى او نظر به علو فطرت از شغل پدر ابا نموده به هندوستان رفت . چون نظم او درجهاى داشت در هندوستان سامان معقولى يافت . در هرات خدمت حسن خان شاملو رسيد و در اصفهان درگذشت . قصيدهء خمريهء او معروف است و الحق نيكو سروده . اين قطعه را در مذمت اسب گفته خالى از لطافتى نيست :
رود چو آب فرود در زمين ز بار گران * اگر كند گذر از زير نخل سايهفكن
نخورده كاه و نديده جو و نكنده گياه * به غير يال و باليش نيست در گردن
اگر گره نزنم بر دمش ز كثرت ضعف * به سان رشته تواند گذشت از سوزن
ز بار ضعف سر از جا برنمىدارد * عنان بدارد اگر دست لطفش از گردن
عصار
از افاضل و كلامش نهايت متين است . اين يك بيت در صنعت اغراق در ضمن مثنويات در توصيف يك قلعه نمونهء كلام اوست :
ز سنگانداز او سنگى كه جستى * پس از قرنى سر كيوان شكستى
از حضرات مسطور گذشته ، از شعرا و غيره در تبريز بسيار بودهاند كه چون در سلك متوسطين معدودند متعرض ذكر آنها نشد .
تنبيه
تحقيقاتى كه مؤلف در باب تبريز نگاشته منقول است از كتابچهاى كه هفت سال قبل با دقت و تحقيق كامل نوشته است و نظر به وثوق و صحت