در حوالى قلعهء طجرشت « 1 » رعافى بر او غالب شده به هيچچيز نمىايستاد .
تا در بيستم رمضان سنهء خمس و خمسين و اربع مائه بدان درگذشت .
چون شب عيد فطر سنهء اثنى و ثمانين و ثمان مائه ابو النصر حسن بيك آققوينلو وفات يافت و سلطان جلال الدين ولد اكبر او « 2 » به سلطنت نشست بنابر سوء تدبير به قصد برادر خود مقصود بيك اقدام نموده لاجرم مواد فتنه و فساد در هيجان آمده اكثر شاهزادههاى بايندرى آغاز سركشى كردند . از آن جمله مراد بيك ولد جهانگير ميرزا برادرزادهء حسن بيك از ساوه لشكر كشيده به عزم ستيز متوجه تبريز شد و بعد از آنكه در سلطانيه بر منصور بيك پرناك و جمعى از امراى اتراك غالب آمد به مجرد آوازهء حركت سلطان ، به حسين بيك چلاوى پناه برد و آن غدار او را گرفته به فرستادگان سلطان سپرده حكم به قتل او داد .
ذكر مشايخ كبار و فضلا و شعراى تبريز
شمس تبريزى
اعرف مشايخ تبريز شمس الدين بن علاء الدين است كه مولوى معنوى جلال الدين محمد رومى از مريدهاى آن بزرگوار است و در مثنوى در مواضع عديده ، شمس الدين تبريزى را ستوده و تمجيدهاى بليغ فرموده . بارى ، شمس الدين از نژاد كيا بزرگ اميد رودبارى است .
علاء الدين پدر شمس الدين ترك مذهب اسماعيلى گفته و شمس الدين را نهانى به تبريز فرستاده كه به تحصيل علوم بپردازد . بعد از تكميل علوم ظاهر به ميامن انفاس شيخ ركن الدين سجاسى و بابا كمال جندى باطن را نيز كامل كرد و به اشارهء يكى از اين دو نفر به روم رفته مولوى را سالك مسالك عرفان نمود و جناب مولوى در اوان مفارقت از خدمت شمس الدين
هامش
( 1 ) - متن : « طنجربست » . ( ر ك راحة الصدور راوندى ص 112 ) .
( 2 ) - جانشين اوزون حسن پسرش سلطان خليل بود . وى به محض جلوس بر تخت سلطنت دستور قتل برادر خود مقصود بيك - بانى مقصوديهء تبريز - را صادر كرد . همين امر موجب وحشت و عصيان برادر ديگرش يعقوب شد . در جنگ بين اين دو برادر كه در صبحگاه چهارشنبه چهاردهم ربيع الثانى 883 روى داد خليل كشته شد و سلطنت او بيش از شش ماه نپائيد ( ر ك جهانآرا قاضى احمد غفارى ، چاپ كتابفروشى حافظ ، تهران ، 1343 ، ص 255 ) .