تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
امتداد نيافته باز پاى نزاع در ميان آمد . سلطان احمد ، سلطان بايزيد را گرفته به بغداد فرستاد و با عادل آقا مشغول محاربه بود كه رايت امير تيمور در خراسان به جنبش آمد . سلطان احمد از محاربهء عادل آقا دست كشيده به بغداد شتافت و تمكين امير تيمور ننموده به منازعه پرداخت و چون تاب مقاومت نداشت به روم گريخت و در پناه ايلدرم بايزيد سلطان روم بود . چون امير تيمور روم را بگرفت او به مصر رفت و در حمايت سلطان مصر بود . آخر الامر سلطان او را و قرا يوسف تركمان را كه او نيز در حمايت آن سلطان بود گرفته حبس كرد و مىخواست مغلولا نزد امير تيمور فرستد كه خبر فوت امير تيمور به او رسيد . لهذا ايشان را رها كرده قرايوسف به آذربايجان رفت و سلطان احمد به عراق آمده در بغداد استقلالى به‌هم رسانيد و لشكر به آذربايجان كشيد و عهدى كه با قرايوسف كرده بود فراموش نموده آن مملكت را مسخر نموده قرايوسف لشكر به‌سمت روم كشيده در آنجا قوتى يافت و در هشتصد و سيزده هجرى معاودت كرده با سلطان احمد جنگ سختى نمود و او را مغلوب كرد . سلطان احمد چند روزى در تبريز مخفى بود آخر به دست قرايوسف گرفتار و مقتول شد و دولت ايلكانيان منقرض شد و اگرچه دو سه نفر از اين طايفه در خوزستان ايالت يافتند اما زمان ايشان امتدادى نيافت و درگذشتند . مخفى نماند كه چون رايت امير تيمور اعتلا يافت و امر او بر بهترين مواضع ربع مسكون نافذ شد ، ايالت آذربايجان و توابع و لواحق آن را به فرزند خويش ميرانشاه عنايت نمود . ميرانشاه چندى با شوكت تمام به حكمرانى اين ايالت مىپرداخت تا روزى در شكارگاه از اسب بر زمين افتاده از اين سقطه اختلال كلى در دماغ او پديد آمد ، لهذا امير تيمور آن ايالت را به ميرزا عمر بن ميرانشاه تفويض كرد . ميرزا عمر پس از فوت امير تيمور مخالفت پدر و برادر نمود و بعد از مقاتله فرار كرد . ميرزا ابو بكر - برادر ميرزا عمر - تبريز را متصرف شد و بعد از تصرف ، لشكر به عراق كشيد و شيخ ابراهيم والى شيروان تبريز را خالى ديده بدان صوب راند . در اين اثنا ، سلطان احمد از بغداد به ظاهر تبريز رسيد شيخ ابراهيم تبريز را خالى كرده به شيروان مراجعت كرد . ميرزا ابو بكر از اين واقعه آگاه شده متوجه آذربايجان شد . سلطان احمد از وصول